خواجه نظام الملك الطوسي
172
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
او را ؟ » از حق تعالى ندا آمد گفت « اى موسى ترا مىبايد كه هرچه زودتر او را هلاك كنم و هزار بار هزار بنده را مىبايد كه او را هرگز هلاك نكنم از آنكه هر روز نعمت از او مىخورند و در عهد او آسايشى [ 76 a ] دارند . بعزّت من كه تا او نان و نعمت بر خلق تمام مىدارد اگر او را هلاك كنم « 1 » 52 . » موسى گفت « پس وعدهء تو كى تمام گردد ؟ » گفت « وعدهء من آنگاه وفا شود كه او نان دادن از خلق بازگيرد . هرگه كه از نان دادن كم كردن گيرد بدان كه اجلش نزديكتر مىشود . » 7 - اتفاق چنان افتاد كه فرعون روزى با هامان گفت كه « موسى بنى - اسرائيل را بر خويش جمع كرد و ما را رنجه مىدارد ، ندانم تا كار او با ما عاقبت بكجا خواهد كشيد . ذخاير آبادان بايد داشت تا هيچ وقتى بىاستظهارى نباشيم و از راتب هر روز نيمى كم بايد كرد و در وجه ذخيره نهاد و هزار گوسپند و دويست گاو و صد شتر كم كردن . » و همچنين هر دو سه روز كمتر مىكرد و موسى عليه السلام مىدانست كه وعدهء حق تعالى نزديك شد كه توفير بسيار علامت زوال باشد و شوم بود . چنين گويند خداوندان اخبار كه آن روز كه فرعون غرق شد در مطبخ او دو ميش كشته بود . * * * 8 - و ابراهيم عليه السلام را ايزد تعالى مىستايد از جهت نان دادن و مهمان دوستى و حاتم طايى را از جهت سخاوت و مهمان دوستى تن او را خداى عزّ و جلّ بر آتش دوزخ حرام گردانيد و تا جهان باشد از جوانمردى او گويند . و انگشتريى كه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه در نماز بسايلى داد و گرسنهاى چند را كه سير كرد چند جايگاه ايزد تعالى او را در قرآن ياد كرد و بستود و تا قيامت از شجاعت و جوانمردى او خواهند گفت .
--> ( 1 ) - اكر او را هلاك كنم N : من او را هلاك نكنم PC