خواجه نظام الملك الطوسي

158

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

از پدر آموخته بود و نويسنده و خواننده بود و پيوسته اخبار پادشاهان شنيدن دوست داشتى و همه سيرتهاى پسنديده بر دست گرفت . و برفت ، ولايت نيم‌روز بگشاد و خراسان بگرفت و در هندوستان چندان برفت كه سومنات بگرفت و منات را بياورد و شاهان هند را بشكست و كار او رسيد تا آنجا كه رسيد . * * * 22 - و مقصود بنده از اين حكايت آن است تا خداوند عالم خلد اللّه ملكه را معلوم گردد كه بندهء نيك چگونه باشد و چون بنده‌اى خدمتهاى پسنديده كرده باشد و هرگز از او خيانتى و بدعهديى نديده باشند و ملك به دو استوار بود و بر دولت مبارك باشد بآزار دل او نبايد كوشيد و سخن هركس بزشتى بر او نبايد شنيد ، بلكه اعتماد زيادت بايد كرد كه خاندانها و شهرها و مملكتها بهر وقتى به مردى بازبسته باشد كه چون او را از جاى برگيرند آن خاندان برود و آن شهر ويران شود و آن ملك زير و زبر گردد چنان كه الپتگين كه بنده‌اى نيك بود و ملك سامانيان به دو استوار بود قدر او ندانستند و قصد او كردند . چون او از خراسان برفت دولت [ 72 a ] از خانهء سامانيان با او برفت و در خانهء بنده‌اى از آن او شد از بركات او . بندگانى را كه پرورده باشند و بزرگ كرده نگاه بايد داشت كه عمرى ديگر مىبايد و روزگارى مساعد تا بنده‌اى شايسته و آزموده بدست آيد . و داناان گفته‌اند كه چاكرى و بنده‌اى شايسته و آزموده بهتر از فرزند باشد و در اين معنى شاعر گويد : بيت يك بندهء مطواع به از سيصد فرزند * كين مرگ پدر خواهد و آن عزّ خداوند