خواجه نظام الملك الطوسي

146

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

منصور بن نوح را بجاى پدر بپادشاهى نشاندند . و چون شش سال از پادشاهى منصور بگذشت و الپتگين مالها بذل كرد و هر جهدى كه ممكن باشد بجاى آورد هيچ‌گونه دل منصور بن نوح بدست نتوانست آورد از گفتار صاحب‌غرضان . و هرچه به حضرت بخارا ميرفت وكيل دران بالپتگين مىنوشتند . 8 - پس منصور بن نوح را مفسدان گفتند « تا الپتگين را نكشى تو پادشاه نباشى و فرمان‌روا نگردى و او پنجاه و سه سال است تا در خراسان پادشاهى مىكند و مال و خواسته مىنهد و لشكر همه گوش بسخن او دارند و چون او را برگيرى از خواسته‌هاى او خزينه پر شود و فارغ‌دل گردى . تدبير آن است كه او را بدرگاه خوانى و چنان نمايى كه « تا ما بر تخت مملكت نشسته‌ايم تو بدرگاه نيامده‌اى و عهد تازه نكرده‌اى - و ما آرزومند توايم كه تو ما را بجاى پدرى - هرچند كه قاعدهء دولت ما به تو استوار است و مدار مملكت ماوراء النهر و خراسان توى . و « 1 » اين قدر گفت‌وگوى كه مىباشد همه از آن است كه تو هيچ پيش ما نيامده‌اى . بايد كه هرچه زودتر بدرگاه آيى و هرچه بر درگاه و بارگاه ما از ترتيب بيفتاده است باز قاعدهء خويش آورى تا اعتماد ما بر تو زيادت شود و سخن صاحب‌غرضان منقطع گردد . » چون اينجا آيد او را بخلوت خوانى و بفرمايى تا سرش برگيرند . » 9 - پس امير سديد منصور همچنين كرد و او را بدرگاه خواند و صاحب [ 66 a ] خبران بنوشتند كه « ترا بچه مىخواند . » الپتگين آوازه در افكند كه « بسازيد تا ببخارا رويم . » و از نشاپور كوچ كرد و بسرخس آمد و قرب سىهزار سوار با او بود . چون سه روز از مقام بگذشت همهء اميران لشكر را بخواند . پس ايشان را گفت « سخنى دارم با شما گفتنى . چون بگويم چنان كه صواب‌تر باشد و نيكى

--> ( 1 ) - و NPC