خواجه نظام الملك الطوسي
86
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
عدل بكسب و عمارت مشغول گشتهاند و ليكن اين كارى نازك است و با غايله . بايد كه اين كار بر دست و زفان و قلم كسانى باشد كه بر ايشان هيچ گمان بد نبود و بغرض خويش مشغول نباشند كه صلاح و فساد مملكت در ايشان بسته است و ايشان از قبل پادشاه باشند و نه از قبل كسى ديگر . و مزد و مشاهرهء ايشان بايد كه از خزينه مهيّا مىرسد تا بفراغ دلى احوال مىنمايند و نبايد كه جز پادشاه كسى ديگر بداند كه ايشان چه مىنمايند تا هر حادثهاى كه تازه شود پادشاه مىداند و آنچه واجب كند مىفرمايد و بهر كسى در خورد او بىآگاهى او ناگاه پاداش و مالش و نواخت و بادافراه مىرسد از پادشاه . چون چنين باشد مردمان پيوسته بر طاعت حريص باشند و از تأديب پادشاه ترسند و كس را زهرهء آن نباشد كه در پادشاه عاصى تواند بود « 1 » و يا بد او يا رد انديشيدن كه صاحب خبر و منهى گماشتن از عدل و بيدارى و قوى رايى پادشاه باشد و آبادان كردن ولايت . حكايت 2 - چون سلطان محمود ولايت عراق بگرفت مگر زنى را با جملهء كاروان برباط ديرگچى دزدان كالا ببردند و اين دزدان از كوچ و بلوچ بودند و اين كوچ و بلوچ پيوستهء ولايت كرمان است . و اين زن پيش سلطان محمود رفت و تظلّم كرد [ 40 b ] و گفت « دزدان « 2 » كالاى من بديرگچى بردهاند . كالاى من از ايشان بازستان و يا تابان « 3 » كالاى من بده . » محمود گفت « ديرگچى كجا باشد ؟ » زن گفت « ولايت چندان گير كه بدانى كه چه دارى و به حق آن رسى و نگاه توانى داشت . » گفت « راست مىگويى و ليكن هيچ دانى كه اين دزدان چه
--> ( 1 ) - تواند بود P : شوند C : تواند N ( 2 ) - دزدان N - : PC ( 3 ) - يا نابان ؟ ؟ ؟ N يا باز P : يا عوض C