محمد بن على ظهيرى سمرقندى

30

سندباد نامه ( فارسى )

بيت عدل كن ز انكه در ولايت دل * در پيغمبرى « 1 » زند عادل 1 امّا « 2 » بدان كه جدّ روزگار بىهزل و قبول او بىعزل نيست . بر اثر هر سورى ماتمى « 3 » و از پس هر شادى غمى پيش آيد « 4 » و آدمى را از تجرّع كأس اجل و تحمل ضربت شمشير بو يحيى چاره نيست . شعر الموت آت و النّفوس نفائس * و المستغرّ بما لديه الاحمق 2 رباعى اى آن‌كه تو در زير چهار و هفتى * و ز هفت و چهار دايم اندر تفتى مىْ « 5 » خور دايم كه در ره آگفتى * اين مايه ندانى كه چو رفتى رفتى 3 هرآينه روزى نداى اجل سماع بايد كرد « 6 » و مملكت و دولت را به ضرورت وداع بايد نمود كه بهار بىخزان و وصل بىهجران نبود و مرا عقب و خلفى نيست كه بر سرير مملكت نشيند و اين منصب پادشاهى را از تعرّض استيلاى دشمنان صيانت كند و از تزاحم خصمان و توارد مزاحمان نگاه دارد و رعاياى اين ممالك به مدّت ملك ما در دامن امن و فراغت و خصب و رفاهيت اعتياد و عادت گرفته‌اند و با تخفيف و ترفيه الف يافته « 7 » و آباء و اجداد ايشان به غذاى احسان پرورده شده و بنين و بنات ايشان در مهد عهد دولت ما به شير كرم نشو و تربيت يافته . اگر پادشاهى جاير بر ايشان قادر « 8 » گردد و صرصر قهر بر ايشان وزد ، در هاجرهء حادثه و حرارت حرور ظلم و ضيم ، روزگار « 9 » چگونه گذارند و در شبهاى يلداى ظلم كه آفتاب ملك من به مغرب زوال ، افول نمايد ، چراغ فراغ چگونه افروزند ؟ مخدّره چون اين كلمات و مقدّمات بشنيد ، قطرات عبرات از ديده فرو باريد و باد « 10 » سرد از سينه بركشيد و گفت :

--> ( 1 ) . ازمير : پيغامبرى ( 2 ) . آتش : فامّا ( 3 ) . آتش : ماتمى دهد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : آرد ( 5 ) . آتش : غم ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . ازمير : اجل را استماع بايد كرد ( 7 ) . ازمير : به مدت در امن و ترفيه يافته‌اند ( 8 ) . آتش : قاهر ( 9 ) . آتش : روز ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . آتش : نفس ( تاشكند مطابق متن )