محمد بن على ظهيرى سمرقندى
20
سندباد نامه ( فارسى )
فسحت و مجال را وسعت تنوّق و تصنّع بود « 1 » ، هيچ مشّاطه اين عروس « 2 » را نياراسته بود و در ميدان « 3 » فصاحت ، مركب عبارت نرانده و آن « 4 » كلم حكم و ابكار و عذارى را حلّه نساخته بود « 5 » و حليه نپرداخته و نزديك بود كه از صحايف ايّام ، تمام مدروس گردد و از حواشى روزگار بيكبار محو شود و اكنون به فرّ دولت قاهره احيا پذيرفت و از سر طراوت و رونق گرفت . شعر عرائس غيد فمن ناهد * تروق و من كاعب معصر نظام من السّحر الفاظه * تغصّ « 6 » من الدّرّ و الجوهر 1 و هرچند من بنده را قدرت و استقلال و مكنت و استظهار آن نبود كه در چنين معركه اقدام نمايم و در چنين مهلكه اقتحام كنم و خود را در معرض صلف نهم و در لباس فضل جلوه دهم « 7 » ، امّا « 8 » سعادت ندا مىكرد و كرم عميم پادشاه استدعا مىفرمود « 9 » : شعر فعم « 10 » صباحا لقد هيّجت لى شجنا * واردد تحيّتنا انّا محيّوكا 2 و مىفرمود كه هماى همّت و سيمرغ سعادت ما ظلّ عنايت بر تو مىگسترد « 11 » و آفتاب اقبال و كواكب سعود ما شعاع عواطف و آثار لواطف بر تو نثار مىكنند و مىگويند « 12 » : شعر بأىّ حكم زمان صرت متّخذا * ريم الفلا بدلا من ريم اهليكا 3 پس بندهء دولت قاهره - شيّد اللّه اركانها و ثبّت بنيانها 4 - با وسعت دل و فسحت امل ، اين مهم « 13 » را تلقّى نمود و آن خرايد را كه از حلىّ براعت عاطل بودند و از حلّهء بلاغت عارى ، لباس الفاظ درپوشانيد « 14 » و پيرايهء معانى بربست و رجاى محكم و ثقت مستحكم
--> ( 1 ) . ازمير : فسحت مجال بود و وسعت تنوّق و تصنّع بود ( 2 ) . ازمير : آن عروسان ( 3 ) . آتش : مضمار ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : اين ( 5 ) . آتش : « بود » ندارد ( 6 ) . ازمير : يعصّ ( 7 ) . ازمير : صلف و لباس فضل جلوه دهم ( 8 ) . آتش : فامّا ( 9 ) . آتش : و مىگفت ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . ازمير : نعم ( 11 ) . ازمير : گسترد ( 12 ) . ازمير : شعاع عواطف و لطايف بر تو ايثار كند و مىگويد ( 13 ) . آتش : بدين مهم ( 14 ) . ازمير : درپوشيد