محمد بن على ظهيرى سمرقندى

14

سندباد نامه ( فارسى )

عاجز شوم و فرو گذارم * نيكو باشد سخن مقشّر « 1 » 1 و « 2 » آن چندان مساعى حميده « 3 » و مآثر مرضيّه « 4 » كه ملوك اين خاندان مبارك راست ، در خطّهء ممالك توران على الخصوص در بسيط اين دولت از تقديم خيرات و ادّخار حسنات و آثار عدل و اظهار فضل ، قلم از تقرير و تحرير آن عاجز ماند « 5 » و بيان و بنان « 6 » از تمثيل و تصوير آن قاصر گردد . شعر و لمّا رأيت النّاس دون محلّه * تيقّنت انّ الدّهر للنّاس ناقد 2 و در مدّتى كه خداوند عالم ازين ملك به ملكى ديگر نقل كرده بود « 7 » و روزگارى دراز اين خطّه بىوارث و مستحق مانده و متعدّيان به حكم كثرت سواد در وى تصرّفها مىكردند و آخر الامر هريك قفاى آن خوردند و اكنون « 8 » به حمد اللّه كه حق به حق‌ور « 9 » و ملك به ملك عدل‌پرور « 10 » و سلطنت به سلطان قاهر قادر رسيد و بر وى قرار گرفت و زمان « 11 » بدين تهنيت ، زبان بگشاد « 12 » . قطعه « 13 » مُلك بر پادشه « 14 » قرار گرفت * روزگار آخر اعتبار گرفت بيخ اقبال باز نشو نمود * شاخ انصاف باز بار گرفت مدّتى مُلك در تزلزل بود * عاقبت بر مَلِك قرار گرفت مَلِكِ مُلك‌بخش ركن الدين * كز يمين مُلك در يسار گرفت آن‌كه گنجى « 15 » به يك سؤال بداد * وان كه ملكى به يك سوار گرفت عكس بزمش چو بر سپهر افتاد * خانهء زهره زو نگار گرفت

--> ( 1 ) . ازمير : مفسّر ( 2 ) . ادامه نسخه تاشكند از برگ 6 ( 3 ) . آتش : حميد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : مرضى ( 5 ) . آتش : آيد ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . آتش : و بنان بيان ( 7 ) . ازمير : « بود » ندارد ( 8 ) . آتش : « و اكنون » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : به مستحق ( 10 ) . آتش : عالم عادل ( 11 ) . آتش : آسمان ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : گشاد و گفت ( 13 ) . آتش : بيت ( 14 ) . آتش : پادشاه ( تاشكند مطابق متن ) ( 15 ) . ازمير : ملكى