محمد بن على ظهيرى سمرقندى
260
سندباد نامه ( فارسى )
ص 93 ( 1 ) نظير اين ضربالمثل كه : شنيدن كى بود مانند ديدن . در امثال و حكم دهخدا ، ج 3 ، ص 1374 آن را حديث دانسته است . ( 2 ) ترجمه : به زودى مرا ياد خواهى كرد ، آنگاه كه غير مرا تجربه كردى و پشيمان خواهى شد آنگاه كه پشيمانى فايدهاى ندارد . ( نفثة المصدور ، يزدگردى ، ص 140 ) ( 3 ) از فردوسى ( امثال و حكم دهخدا ، ج 2 ، ص 1017 و نيز لغتنامه دهخدا ، ذيل واژه « آفرين » ص 94 ( 1 ) از ابو تمّام ( سندبادنامه ، آتش ، ص 128 ) ترجمه : تعجب كردم به خاطر صبرم پس از او درحالىكه او مرده بود و من در غياب او خون مىگريستم . بدرستى كه روزگار مىگرداند همهچيزها را به صورت عجيب تا اينكه عادى مىشوند . در بختيارنامه ، صفا ، ص 80 نيز آمده است . ص 95 ( 1 ) ترجمه : چه بسا گرگى كه او را گرفتند و پيوسته آزارش دادند . پس [ گروهى ] گفتند : او را زن دهيد و او را در عذابش واگذاريد . ص 96 ( 1 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 861 ) كه مصراع دوم آن بدين صورت است : بجاى مهر تو مهر دگر چه سود كند ( 2 ) ترجمه : درهم زدايندهء غم و دينار كليد [ گشايندهء ] نيازها است . ص 97 ( 1 ) از متنبى ( ديوان ، عكبرى ، ج 1 ، ص 200 ) ترجمه : هرگاه دوستى تو خالص باشد ، مال خوار و بىارزش است و هرآنچه بر روى زمين است ، خاك است . ص 98 ( 1 ) ترجمه : دريا محل برگرفتن آب است . ( 2 ) از متنبى ( ديوان ، عكبرى ، ج 3 ، ص 366 ) ترجمه : اى دادگرترين مردمان جز در معاملهء من ، نزاع بر سر توست ، هم تويى خصم و هم تويى داور ( كليلهودمنه ، مينوى ، ص 136 ) ص 99 ( 1 ) ترجمه : نوروز لبخند زد و با باران خود گلهاى باغ را از خواب سبك بيدار كرد . گويى قطرات باران كه بر گلها نشسته است ، دانههاى كوچك مرواريد پراكنده است . ص 100 ( 1 ) ترجمه : گويى گوشه و كنار آن باغ آراسته شده است با كتانهايى نازك از جامههاى نگارين گرانقدر ( برگزيدهء سندبادنامه ، شعار ، ص 25 ) ( 2 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 1147 ) و بيت دوم اين رباعى چنين است : بنماى بهار را رخ تازهء خويش * تا بشناسد بهار اندازه خويش ( 3 ) از عمادى ( سندبادنامه ، آتش ، ص 136 )