محمد بن على ظهيرى سمرقندى
225
سندباد نامه ( فارسى )
راست كه به كمال قدرت صورت كرد و دانش و حكمت بخشيد و ادب و هنر و تمييز داد . بيت اى درون پرور برون آراى * وى خرد بخش بيخرد بخشاى كفر و دين هر دو در رهت پويان * وحده لا شريك له گويان 1 جمله ندما و وزرا بر وى آفرين كردند و گفتند « 1 » : مصراع « 2 » احسنت و زهى ، چشم بدان دور از تو شعر ليس من اللّه بمستنكر * ان يجمع العالم فى واحد 2 پس شاه مثال داد تا كنيزك را كه جريمت و تهمت به شاهزاده اضافت كرده بود و به جنايت و بىادبى « 3 » منسوب گردانيده ، فضيحت و رسواى خلق گردانند و هرچه مفتى عقل و سياست فتوى دهد ، در باب او اقامت كنند . چون حاضر آوردند « 4 » ، شاه « 5 » گفت : اى فاجرهء زانيه و اى عار شويان و ننگ زنان ، از خداى و خلق آزرم و شرم « 6 » نداشتى كه بر فرزند من چنين غدرى سگاليدى و چنين جريمهاى ارتكاب نمودى و مرا در ملامت اين جهان و عقوبت آن جهان مىافكندى ؟ بيت باران دو صد ساله فرو ننشاند * اين گرد را كه تو انگيختهاى « 7 » كنيزك « 8 » گفت : بدين « 9 » اجترام ، اعتراف مىنمايم و بدين ارتكاب اقرار مىكنم و چون زلّتى و نادرهاى « 10 » كه موجب عقوبت و تعذيب و زجر و تشديد باشد از من در وجود آمد ، من بدان سبب مستحقّ عتاب و عقاب پادشاهم و هرچه ازين ابواب در حق بنده تقديم افتد ، دون حق او باشد و از براى آنكه شاهزاده به من قصد كرد « 11 » ، بر من لازم آمد
--> ( 1 ) . آتش : « و گفتند » ندارد ( 2 ) . آتش : بيت ( 3 ) . آتش : بىديانتى ( 4 ) . آتش : حاضر كردند و در صف نعال بداشت ( 5 ) . ازمير : « شاه » ندارد ( 6 ) . آتش : هيچ شرم ( 7 ) . آتش : برانگيختهاى ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : « از سر استكانت و تخشع » اضافه دارد ( 9 ) . آتش : من بدين ( 10 ) . آتش : نادرتى ( 11 ) . آتش : قصدى كرده بود