محمد بن على ظهيرى سمرقندى
218
سندباد نامه ( فارسى )
به شرط آنكه اگر او برد ، هرچه خواهد بدهم و اگر من برم ، هرچه فرمايم بكند و نرد من بردم . او را گفتم : خواهم كه جملهء آب اين دريا به يك شربت بخورى . پير گفت : خطا كردى ، اگر او گويد كه تو جملهء جيحونها كه سر درين دريا دارند بربند تا من جمله به يك شربت « 1 » بخورم ، چه كنى ؟ طرّار گفت : اى حاكم ، هرگز وى اين دقيقه « 2 » نداند . پير گفت « 3 » : جواب او اينست كه گفتم . سديگر برخاست كه من « 4 » اين مرد را گفتم : مرا از سنگ رخام ، پيراهن « 5 » و ازارى دوز . پير گفت : اگر او پارهاى آهن پيش تو اندازد كه تو ازين آهن رشته كن تا من ازين سنگ پيراهن و ازار دوزم ، چه كنى « 6 » ؟ گفت : اى حاكم ، خاطر او بدين دقيقه كى رسد ؟ گفت : من جواب او گفتم . ديگرى برخاست و « 7 » گفت : اين مرد همشكل و هيأت « 8 » منست . او را گفتم : يك چشم من تو دزديدى « 9 » ، بركن و به من بازده يا تاوان بده . پير گفت : كار تو ازين همه بدتر و دشوارترست « 10 » . اگر او گويد : من يك چشم خود بركنم و تو اين چشم ديگر كه دارى بركن تا در ترازو بسنجيم ، اگر برابر آيد ، چشم از آن تو بود و اگر نيايد نباشد ، او را يك چشم بماند و ترا هر دو رفته بود . گفت : عقل او بدين كمال ، انتقال نكرده بود و خاطر او اين جمال نيافته . پير گفت : « و ما على النّاصح الّا النّصيحة » « 11 » 1 . چون سؤالات و جوابات به آخر رسيد و جماعت طرّاران بپراكندند ، بازرگان متبجّح و شادان به خانه آمد و بر گندهپير آفرين كرد « 12 » و گفت : بيت « 13 » نيك آوردى كه زودم آگه كردى * ور نه زر و زور و روزگارم شده بود اى مادر مشفق و اى دوست موافق « 14 » و ناصح ، لوازم اشفاق بر مقدّمات كرم « 15 » الحاق كردى و آداب نصايح به براهين لايح به من نمودى . مرا زندگى از بهر بندگى تو خواهد
--> ( 1 ) . آتش : دم ( 2 ) . ازمير : « دقيقه » ندارد ( 3 ) . آتش : گفت بارى ( 4 ) . آتش : گفت من ( 5 ) . آتش : پيراهنى ( 6 ) . ازمير : چگونه كنى ( 7 ) . آتش : واو ندارد ( 8 ) . آتش : هم هيأت ( 9 ) . آتش : دزديدهاى ( 10 ) . آتش : دشخوارترست ( 11 ) . آتش : « آنچه جواب او بود ، اين بود » اضافه دارد ( 12 ) . آتش : ثنا و آفرين پيوست ( 13 ) . ازمير : « بيت » ندارد و عبارت را به صورت منثور آورده است : نيك آوردى كه زودم آگاه كردى و اگر نه همه روزگارم شده بود ( 14 ) . آتش : « موافق » ندارد ( 15 ) . آتش : « و مروت » اضافه دارد