محمد بن على ظهيرى سمرقندى
213
سندباد نامه ( فارسى )
بازرگان چون حال چنان « 1 » ديد ، متحيّر شد و خيره بماند و با خود گفت : جائى كه هيزم ايشان صندل بود ، مرا در وى چه ربح صورت توان كردن « 2 » ؟ دريغا كه مالها ضايع شد و مشقّت شش ماهه راه و محنت اسفار و خوف اخطار تحمّل كردم و سوزيان « 3 » بزيان آمد « 4 » . پس به نزديك مرد شهرى رفت « 5 » و چون غمناكى مستمند بنشست . مرد شهرى از وى پرسيد كه از كجا مىآيى و درين بارها چه متاع دارى « 6 » ؟ بازرگان گفت : صندل آوردهام . شهرى پرسيد : بجز صندل ديگر چه « 7 » آوردهاى ؟ گفت : همه صندل است . شهرى گفت : لا حول و لا قوّة الّا باللّه 1 . در ولايت ما خروارى صندل به دينارى است و بيشتر هيزم ما از وى باشد . چرا بضاعتى نياوردى كه ترا بر آن ربحى بودى و فراغتى حاصل آمدى ؟ بازرگان ازين سخن در حيرت و ضجرت افتاد و به درياى فكرت غوطهور خوردن گرفت و خود را ملامت كردن ساخت و بدان قانع شد كه كرى بر وى زيان بود « 8 » . شهرى چون واقف گشت كه بازرگان اين سخن خورد و به اندك چيزى خرسند شد ، گفت : اى جوانمرد ، من ترا ازين غم فرج آرم و كم زيان گردانم كه مردى مصلح مىنمايى و سيماى صيانت و سداد در ناصيهء تو پيداست و آثار مردمى و مروّت در غرّهء تو ظاهر و لايح . اين صد خروار صندل به گواهى اين جماعت كه « 9 » حاضرند به يك پيمانه از هرچه تو خواهى از نقره و زر و سيم و مرواريد هركدام كه « 10 » خواهى به من فروختى ؟ مرد بازرگان گفت : فروختم . شهرى جماعتى ثقات را بر آن گواه گرفت و اشهاد كرد و صندل در قبض آورد و بارها برگرفت و روى به شهر نهاد . بازرگان گمان برد كه اين مرد در باب او عنايتى كرده است و شفقتى نموده ، آن را به منّتهاى بسيار مقابله كرد و چون به شهر درآمد ، به خانهء پيرزنى فرود « 11 » آمد و دينارى به گندهپير داد تا ترتيبى « 12 » كند و چون شب درآمد ، از « 13 »
--> ( 1 ) . آتش : بران جمله ( 2 ) . آتش : چه ربح تواند بود و چه سود صورت توان كرد ( 3 ) . آتش : سفرمان ( 4 ) . آتش : يك بيت اضافه دارد : بسيار دويدم به جهان از پى سود * شد مايه ز دست و سود خود هيچ نبود ( 5 ) . آتش : آمد ( 6 ) . آتش : متاع چه دارى ( 7 ) . آتش : چه ديگر ( 8 ) . آتش : كه كراى خر بر وى زيان نبود ( 9 ) . آتش : « اينجا » اضافه دارد ( 10 ) . آتش : « كه » ندارد ( 11 ) . آتش : فرو ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : تربيتى ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . آتش : از آن