محمد بن على ظهيرى سمرقندى

203

سندباد نامه ( فارسى )

و با خود مىگفت : بيت انتظارم مده كه آتش و آب * نكند آنچه انتظار كند حاصل الحال بعد طول المقال آن بود كه چون نظر زن بر محبوب و مطلوب افتاد ، حالت بر وى چنان متبدّل شد « 1 » كه روز روشن پيش چشم او چون شب تيره نمود . مركب شهوت ، عنان « 2 » صبر و وقار از دست او بستد و او عنان سبك و ركاب گران كرده در ميدان بيخودى جولان كردن ساخت و « 3 » مبارزت نمودن گرفت . بيت اى عشق چه چيزى و كجا خيزى تو ؟ * كز آب روان گرد برانگيزى تو چون زمانى برآمد و خاطرش « 4 » به خانه التفاتى داشت ، خواست كه رسن در گردن سبوى بندد ، بخار شهوت ، حجاب غفلت پيش چشم او چنان بداشته بود كه سبوى را از كودك فرق نكرد « 5 » و از غايت شره و نهايت شبق ، رسن در گردن كودك بست و به چاه فرو گذاشت . هرچند كودك فرياد مىكرد البتّه سود نداشت و فايده نكرد كه در خواب غفلت ، خيال محال مىديد و از پيمانهء عطلت ، خرمن شهوت مىپيمود و با خود اين معنى مىگفت : شعر يا عاذل العاشقين دع فئة * اضلّها اللّه كيف ترشدها ليس يحيك الملام فى همم * اقربها منك عنك ابعدها 1 تا مردى برسيد و كودك را « 6 » بر آن صفت بديد ، رسن بگرفت « 7 » و از چاه برآورد . حال بنده همين بود كه در ساحت صبوت به ميدان مسابقت بر مركب نهمت به چوگان غفلت ، گوى شهوت ربوده بود و عنان عقل و خرد به شيطان موسوس هوا داده و در هاويهء هوا ، زمام

--> ( 1 ) . آتش : « و متغير گشت » اضافه دارد ( 2 ) . آتش : لگام ( 3 ) . آتش : « در صحراى مغازلت و معاشقت » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . ازمير : « چون . . . خاطرش » ندارد ( 5 ) . آتش : نتوانست كرد ( 6 ) . آتش : « را » ندارد ( 7 ) . آتش : برگرفت