محمد بن على ظهيرى سمرقندى
195
سندباد نامه ( فارسى )
مدّت عمر پادشاه در كمال امنيت و مزيد معالى و بسطت هزار سال باد . مناشير تقدير به موافقت تدبير او موقّع و امثلهء قضا بر موجب رضاى او موشّح به رأى انور ملك پرور عدل گستر كه آفتاب در جنب او چون سايه تيره نمايد و ماه با عزم او چون سها خيره بماند « 1 » . شعر يجلوا بضوء العزم داجية المنى * و له مع العزم المضىء مضاء « 2 » 1 پوشيده نماند كه هميشه مقامات تقدير مخالف مقالات « 3 » تدبير است و هر موجودى كه از مزاج جواهر اسطقسات تركيب يابد و در دايرهء حدوث و امكان درآيد ، چاره نيست از آنكه غرض ناوك حوادث و هدف تير نوائب شود و به آورد روزگار « 4 » در مجال مقادير جولان سازد « 5 » و گنبد دوّار بر وى « 6 » به نيك و بد بگردد . شعر افّ من الدّنيا و ايّامها * فانّها للحزن مخلوقه همومها لا تنقضى ساعة * عن ملك فيها و عن سوقه يا عجبا منها و من شأنها * عدوّة للنّاس معشوقه « 7 » 2 و « 8 » حال بنده همين مزاج داشت كه چند روز جوهر طينت او در بوتهء ابتلا و امتحان نهادند و به آتش قهر و سطوت ، صفوت دادند « 9 » و زمانهء جافى در پايگاه حوادث ، دستبردى نمود و سپهر شوخ چشم غدّار ، چشم زخمى رسانيد . امّا رأى وزراى دولت و خرد و حزم پادشاه ، پيش ضربت « 10 » مكيدت دشمن ، به دفع اذيت و رفع بليّت ، حصنى حصين و
--> ( 1 ) . آتش : بود ( 2 ) . آتش : بعد ازين دو بيت فارسى دارد : رأى تو كه روى ماه را خيره كند * رخساره آفتاب را تيره كند اقبال تو گر بخواهد اى شاه جهان * هم در انگور بعد ازين شيره كند ( 3 ) . آتش : مقامات ( 4 ) . آتش : « چاره نيست . . . آورد » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . آتش : كند ( 6 ) . آتش : « به روى » ندارد ( 7 ) . ازمير : بجاى اين سه بيت ، يك بيت دارد : اف للدنيا الدنيه حبثت فعلا و نية * و لعيش حشوه هم و عقباه منيه ( 8 ) . آتش : واو ندارد ( 9 ) . آتش : داد ( 10 ) . آتش : ضرر ( تاشكند مطابق متن )