محمد بن على ظهيرى سمرقندى
192
سندباد نامه ( فارسى )
بيت « 1 » هر آن كو كند كار ناكردنى * غمى بايدش خورد ناخوردنى توبه كردم كه درين باب خوض نكنم « 2 » و درين گرداب غوطه نخورم و دانستم « 3 » كه هيچ آفريده را با شما مجال دعوى نيست . شعر لقد طوّفت فى الآفاق حتّى * رضيت من الغنيمة بالاياب « 4 » 1 اين « 5 » حكايت از بهر آن گفتم تا پادشاه را مقرّر شود كه زنان را مكر و حيلت بىشمار است ، چنان كه دست تدارك عقل « 6 » بدان نرسد و پاى خرد از ادراك آن قاصر ماند و نيز بر خاطر منير پادشاه پوشيده نگردد احكام ولادت طالع شاهزاده كه حكما در طالع او ديدهاند و هفت روز پيوسته خطر گفته به حكم نظر تربيع زحل به طالع او و بعد از هفت روز ، سهل گشتن اين حادثه به حكم انقطاع نحوس و اتّصال سعود و اينك بشارت كه اين هفت روز گذشت و اوقات محنت و ساعات فترت منتهى شد « 7 » . شاه چون اين مقدّمات و مقالات بشنيد « 8 » ، مثال داد تا شاهزاده را به حبس بردند « 9 » . زبان گشادن شاهزاده روز هشتم « 10 » چون هفت روز كه مدّت اخطار « 11 » و مهلت آفات « 12 » و ايام بوس و اوقات نحوس بود « 13 » ، منقضى شد و كواكب سعود به درجات طالع شاهزاده اتصال كردند « 14 » و اوتاد طالع از
--> ( 1 ) . آتش : بيت را ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : كه نيز درين دريا خوض نكنم ( 3 ) . ازمير : ندانستم ( 4 ) . آتش : بيتى فارسى نيز دارد : بسيار بگشتم به جهان از پى سود * شد مايه ز دست و سود خود هيچ نبود ( 5 ) . آتش : و اين ( 6 ) . ازمير : « عقل » ندارد ( 7 ) . ازمير : نماند ( 8 ) . آتش : پادشاه چون اين مقدّمات بشنود و اين مقالات استماع كرد ( 9 ) . آتش : « و دستور بازگشت و سخنى نماند » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . ازمير : هفتم ( 11 ) . آتش : عاهات ( 12 ) . آتش : « بود » اضافه دارد ( 13 ) . آتش : « بود » ندارد ( 14 ) . آتش : كرد