محمد بن على ظهيرى سمرقندى

180

سندباد نامه ( فارسى )

شاهزاده پوشيده داشتند و بر رأى او اعلامى نكردند « 1 » و شاهزاده بر شكار عظيم مولع بود و بر صيد كردن بغايت حريص . چون منزلى چند از آن « 2 » بيدا قطع كردند و مرحله‌اى چند ببريدند « 3 » ، شاهزاده عزم كرد كه روزى شكار كند و در زير ران آورد اغرّى محجّلى عقيلى نژاد از نسل اعوج و لاحق ، ماه جبهتى ، مشترى طلعتى ، صخره‌گذارى ، صحرانوردى ، كوه‌پيكرى ، زمين هيكلى ، ابر رفتارى ، رعدآوازى ، برق هيأتى ، صاعقه هيبتى ، گور سرينى ، غزال چشمى . شعر قلق العنان كأنّ فوق تليله * نمل و بين سميعتيه صفير « 4 » هو جنّة للنّاظرين اذا مشى * امّا اذا ما « 5 » جاش فهو سعير 1 آهن سم ، پولادرگ ، صاعقه‌انگيز « 6 » ، عفريت‌دل ، كوه‌محمل . صرصر ، عنان از مسابقت او برتافتى و برق خاطف ، دو اسبه غبار « 7 » او را درنيافتى . شعر مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السّيل من عل 2 بيت جهانگذارى كه امروزش ار برانگيزى * به عالميت رساند كه اندرو فرداست شاهزاده بر مقدّمهء لشكر مىراند « 8 » و صيد مىكرد و به اتّفاق از پيش او گورى برخاست ، براق سيرت ، برق صورت ، باد رفتار ، آتش كردار ، آب‌گردش ، خاك توانش « 9 » . بيت مهره زده پشت و گاه جستن * باشد فلكش چو مهره بر دم كز زلزلهء سمش بريزد * از سنبلهء سپهر ، گندم شاهزاده اسب برانگيخت و گورخر از پيش او بگريخت . چندان بتاخت كه از مطرح

--> ( 1 ) . آتش : و براى او اعلامى نكرده ( 2 ) . ازمير : « آن » ندارد ( 3 ) . آتش : ببريد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : ضفير ( 5 ) . ازمير : « ما » ندارد ( 6 ) . آتش : « صرصر تك » اضافه دارد ( 7 ) . ازمير : « غبار » ندارد ( 8 ) . آتش : همى راند ( 9 ) . آتش : زمين آونش