محمد بن على ظهيرى سمرقندى

178

سندباد نامه ( فارسى )

مىافكند و چنين شين و عار و وزر و و بال كه سبب عقاب عقبى و نكال دنيا تواند بود ، روا مىدارد ، خويشتن را به آتش افكنم « 1 » و اين داورى به محشر اكبر حوالت كنم و قصّهء حال خويش و شرح تظلّم « 2 » و اقدام كه از شاه و فرزند و دستوران او بر من مىرود به سرادق جلال ذوالجلال عرضه دارم ، در روزى كه صفت اين « 3 » دارد كه « 4 » يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ 1 . روزى كه حاكم عدل و قاضى فصل آن ، كسى است كه بر وى سهو و زلّت روا نيست . روزى كه عقوبت ، خشم خدا و زندان ، درك اسفل و زندانبان ، مالك دوزخ و بادافراه آتش دوزخ « 5 » . روزى كه انصاف مظلومان عاجز از ظالمان جابر « 6 » طلب كنند و مجازات اعمال خير و مكافات « 7 » افعال شرّ به مفسد و مصلح و ظالم و مظلوم برسانند و بر من چون روز ، روشن است كه وزراى وزرسگال پادشاه را در عقوبت و نكال مىافكنند و از اجر و ثواب ، حايل و مانع مىشوند و آفتاب رأى او را كه از افق عدل طالع است به نقاب سحاب ظلم حجاب مىكنند و به حكم تخييلات و مظنونات گفتار ايشان ، پادشاه بر بنده بدگمان مىشود و اقوال او را كه از محض صدق مىرود ، كذب و بهتان مىپندارد و جمال چهرهء عدل و نصفت را به پاى ظلم و جور مىسپرد و ندانم كه روز قيامت چه معذرت و حجّت آرد ؟ مىترسم « 8 » كه اگر برين « 9 » منوال رود و « 10 » بر آن انكار ، اصرار فرمايد « 11 » و بر گفتار وزيران خائن اعتماد كند و تعويل نمايد « 12 » ، به « 13 » او و وزيران او همان رسد كه از آن پادشاه بر وزيران او رسيد كه در امور او خيانت كردند . شاه پرسيد كه « 14 » چگونه است آن « 15 » ؟ بگوى .

--> ( 1 ) . ازمير : بسوزم ( 2 ) . آتش : ظلم ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : آن ( 4 ) . آتش : « كه » ندارد ( 5 ) . ازمير : « و بادافراه آتش دوزخ » ندارد ( 6 ) . آتش : جابر ( 7 ) . ازمير : « اعمال خير و مكافات » ندارد ( 8 ) . آتش : و مىترسم ( 9 ) . آتش : هم بدين ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . آتش : واو ندارد ( 11 ) . آتش : نمايد ( 12 ) . آتش : اعتماد و تعويل فرمايد ( 13 ) . آتش : با ( 14 ) . آتش : « كه » ندارد ( 15 ) . آتش : « آن » ندارد