محمد بن على ظهيرى سمرقندى

168

سندباد نامه ( فارسى )

از دست برفت و به هيچ حاجت و آرزو نرسيد . گفت : سزاى آن كه به استصواب رأى « 1 » و استعلام زنان رود و به استشارت و استخارت ايشان كار كند ، همين است . بيت از آن كرده بىشك پشيمان شوى * كه در وى به گفتار نادان شوى چنان دان كه نادانترين كس تويى * اگر پند دانندگان نشنوى و سه نام بزرگ كه به بركات آن مرا سه كار معظم و سه مهمّ خطير به كفايت رسيدى و تا دامن عمرم سر از گريبان فراغت برآوردمى از دست رفت و چشم من روى هيچ آرزو نديد و هيچ داهيه بدان مدفوع نشد « 2 » كه در ايّام مستقبل ذخيره تواند بود و در اوقات محنت از وى « 3 » راحتى توان گرفت . شعر لو كان هذا العلم يدرك بالمنى * ما كان يبقى فى البريّة جاهل 1 اين افسانه از بهر آن گفتم تا پادشاه داند كه تدبيرهاى زنان بىفايده و مشورتهاى ايشان بىمنفعت بود و اكاذيب اقوال و اباطيل افعال ايشان بىضرر و زيان نباشد و هركه قدم در باديهء « 4 » هواى ايشان نهد ، هرگز به كعبهء نجاح نرسد و جمال فلاح نبيند و چهرهء مطلوب در آينهء نجح مشاهده نكند . و شاه داند كه نصايح بنده از سر اخلاص و اختصاص مىرود و مواعظ او « 5 » از كمال صفوت عقيدت روى مىنمايد ، چه بر بندگان مخلص « 6 » ، تقرير نصيحت از لوازم شريعت و مروّت « 7 » است تا پادشاه فرزندى را « 8 » كه درّ صدف لطف و شرف قصر شرف شاه است ، به دست نهنگ تلف ندهد و خود را در چنگ عقاب اسف ننهد . شعر دع حبّهنّ فانّ الحبّ اشراك * و انّهنّ لقلب الصّبّ اشراك

--> ( 1 ) . آتش : « رأى » ندارد ( 2 ) . آتش : « و هيچ نازله بدان مرفوع نگشت » اضافه دارد ( 3 ) . ازمير : « از وى » ندارد ( 4 ) . ازمير : راه ( 5 ) . ازمير : « او » ندارد ( 6 ) . آتش : مر بندگان مخلص را ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : شريعت مروّت ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : « را » ندارد