محمد بن على ظهيرى سمرقندى

163

سندباد نامه ( فارسى )

عالم را از او بدل و عوض ممكن است « 1 » و ارزيز مغشوش را بر زرّ خالص رجحان نهد ، از كمال عقل و امعان نظر پادشاه دور است و به فترت رويّت و عطلت فكرت نزديك و اگر اين مهمّ وخيم و حادثهء جسيم به نفاذ رسد و بر اسماع سلاطين روزگار گذرد ، رأى او را به ركاكت و سخافت منسوب كنند و از جوانب و اطراف عالم ، مزاحمان و مفسدان سر برآرند و با يكديگر موافقت و مطابقت كنند « 2 » و در ملك و دولت ، چشم طمع باز كنند و دست تعرّض دراز گردانند و به تقويض ابنيهء عاليه دولت و « 3 » اهدام و اعدام قواعد ملك و ملّت كوشند . آنگاه توجّع و تفجّع و تحسّر و تأسّف مؤثّر و مثمر و مفيد و مستفيد نباشد و به پادشاه آن رسد كه بدان زاهد نادان و عابد ابله رسيد از استخارت و استشارت زن « 4 » . شاه پرسيد كه چگونه بود « 5 » ؟ داستان پرى و زاهد و زن « 6 » دستور گفت : بقاى عمر شاه همواره به كام نيكخواهان باد . چنين آورده‌اند كه در ناحيت كشمير زاهدى بود . روزها به عبادت گذاشتى و شبها به طاعت زنده داشتى . در زىّ تديّن و صلاح زيستى و در لباس تصوّن و عفاف رفتى و يكى از مشاهير پريان و جماعت جنّيان با او به مخالطت ، مصاحبت و به مجالست ، موافقت و به اعتقاد ، اتحادى داشت « 7 » و روزگار به مؤانست مشاهدهء عزيز او مىگذاشت . هرگاه كه « 8 » زاهد را داهيه‌اى و نازله‌اى حادث شدى و واقعه‌اى و عارضه‌اى نازل گشتى ، جنّى به امكان قدرت و قصاراى طاقت او را در آن معونت و مظاهرت نمودى و عنايت و شفقت واجب ديدى . در جملة الامر ، زاهد به اختلاف « 9 » و اختلاط او قوّت و استظهارى تمام داشت و به مكان او مكنت و اعتدادى وافر . روزى زاهد در متّكاى طاعت و مأوا جاى عبادت خود از

--> ( 1 ) . آتش : همه عالم از وى بدل ممكن است ( 2 ) . آتش : نمايند ( 3 ) . آتش : واو ندارد ( 4 ) . آتش : از استخارت زن و استشارت او ( 5 ) . آتش : چگونه است ؟ بگوى ( 6 ) . آتش : داستان زاهد و پرى و مشورت با زن ( 7 ) . آتش : اتحاد مىداشت ( 8 ) . آتش : « كه » ندارد ( 9 ) . آتش : ايتلاف ( تاشكند مطابق متن )