محمد بن على ظهيرى سمرقندى
141
سندباد نامه ( فارسى )
رباعى خورشيد رخا ز روى ناخرسندى « 1 » * چون سايه به هر خسى همى پيوندى من در غم تو چو ابر مىگريم و تو * بر من ز سر طنز چو گل مىخندى البته به سوز سينهء جوان التفات نمىنمود « 2 » و از آه سحرگاه او نمىانديشيد ، چندان كه جوان در غم هجران او جان تسليم كرد و دل خسته « 3 » به خاك لحد سپرد و اين ابيات از وى « 4 » يادگار ماند : شعر يا عزّ اقسم بالّذى انا عبده * و له الحجيج و ما حوت عرفات لا ابتغى بدلا سواك حبيبة * فثقى بقولى و الكرام ثقات و لو انّ فوقى تربة فدعوتنى * لاجبت صوتك و العظام رفات 1 حق تعالى اين ظلم نپسنديد و اين دختر را مسخ گردانيد . آدمى بود ، سگ شد . شعر يا صباح الوجوه فاعتبروا « 5 » * و ارحموا كلّ عاشق ظلما 2 دختر از شرم اين حالت ، خويشتن در خانهء من افكند و به حكم قربت و مجاورت « 6 » و قدم صحبت و محاورت ، پنهان مىبود و از شرم و خجالت روى به هيچ كس ننمود . مدّت « 7 » دو سال است تا تفقّدش مىكنم و تعهّد واجب مىدارم و اين راز بر « 8 » هيچكس آشكارا نكردهام و عجب آن است كه هر كجا زنى صاحب جمال بيند ، اشك حسرت باريدن گيرد . مصراع « 9 » در قصّهء اهل عشق اسرار بسىست زن چون اين ماجرا بشنود ، گفت : مرا از استماع اين قصّه ، عبرتها و موعظتها حاصل آمد .
--> ( 1 ) . آتش : تو از سر خرسندى ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : نمىكرد ( 3 ) . آتش : « و تن شكسته » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : « از وى » ندارد ( 5 ) . ازمير : فاعتذروا ( 6 ) . آتش : حكم قرب مجاورت ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . ازمير : و مدّت ( 8 ) . آتش : به ( 9 ) . ازمير : « مصراع » ندارد و عبارت را دنباله متن آورده است