محمد بن على ظهيرى سمرقندى
138
سندباد نامه ( فارسى )
شعر ليالىّ بعد الظّاعنين شكول « 1 » * طوال و ليل العاشقين طويل 1 قصّهء غصّهء من دراز است و حادثهء مشكل من با نشيب و فراز . شعر يا سائلى عن قصّتى دعنى امت فى غصّتى * احبابنا قد رحلوا و اليأس منهم حصّتى 2 رباعى خال « 2 » ستم زمانه مىبين و مپرس * از رنگ رخم نشانه مىبين و مپرس احوال درون خانه از من « 3 » مطلب * خون بر در آستانه « 4 » مىبين و مپرس شب در قلق و اضطرابم و روز در حرق و التهاب « 5 » . مدّتى است كه معشوق « 6 » ، دلم به دست غوغاى عشق باز « 7 » داده است و جانم در من يزيد هجر نهاده . بر وصالش « 8 » ظفر نمىيابم و از گل « 9 » جمالش بجز « 10 » خار نمىبينم . بس جبّار و ستمكار افتادهست . بيت صبر با عشق بس نمىآيد * يار فريادرس نمىآيد دل به كارى كه پيش مىنشود * يك قدم « 11 » بازپس نمىآيد 3 گندهپير چون اين حال « 12 » بشنيد ، گفت : بيت نوميد مشو اگرچه اوميد نماند * كس در غم روزگار جاويد نماند 4 اگر رابعهء وقتست ، سنگ در قنديل عصمتش اندازم و اگر « 13 » چون زهرهء زهرا بر قبّهء خضراست به دانهء حيلت « 14 » در دامش آرم . پس روز ديگر بر شكل زاهدهاى تعويذها و
--> ( 1 ) . ازمير : مصراع اول ندارد ( 2 ) . آتش : حال ( 3 ) . ازمير : ما ( 4 ) . آتش : در و آستانه ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . آتش : التهابم ( 6 ) . آتش : تا معشوقه ( 7 ) . ازمير : وصال معشوق ( 8 ) . ازمير : وصال معشوق ( 9 ) . ازمير : كمال ( 10 ) . ازمير : « بجز » ندارد ( 11 ) . آتش : قدمى ( 12 ) . آتش : شرححال جوان ( 13 ) . ازمير : اگرچه ( 14 ) . آتش : حيلتش در دام آرم