محمد بن على ظهيرى سمرقندى

104

سندباد نامه ( فارسى )

شعر و انّا نعين الضّيف عند حلوله * و عار علينا عونه حين يرحل 1 بيت بيا كه عاشق آن روى و موى جعد توئيم * ثناسراى و دعاگوى فال سعد توئيم چون شاهزاده عنان مركب « 1 » بازكشيد ، كنيزك به ويرانه درآمد و غولانى را كه مسكن و مأوى در آن موضع داشتند ، آهسته گفت كه آمدم و شاهزاده‌اى آوردم كه « 2 » شحم و لحم او بغايت نازك و نظيف و اجزا و اعضاى او عظيم لذيذ و لطيف باشد . غولانى « 3 » كه در آن جاى بودند ، بر وى آفرين كردند و گفتند : مرحبا بك و بما فعلت 2 . به تعجيل بيرون رو و او را استمالت ده تا نگريزد و سلاحهايش « 4 » بستان تا با ما نياويزد « 5 » . شاهزاده به قوّت حسّ سمع ، مناجات ايشان بشنيد « 6 » . از بيم بر خود بلرزيد و در وقت ، عنان بگردانيد . كنيزك از ويرانه بيرون آمد . شاهزاده را ديد كه اسب مىتاخت . بر اثر او بشتافت و در پس اسب او جست و در فتراك او نشست و سخن درپيوست كه كجا مىروى و از صحبت من چرا احتراز مىكنى « 7 » ؟ شاهزاده گفت : رفيقى ستيزه‌كار دارم و به هيچ نوع از صحبت او خلاص نمىيابم . از بيم او با تو توقّفى نمىتوانم كرد « 8 » . مصلحت آن بود كه نزديك او روم و تحرّى رضاى او طلب كنم . كنيزك گفت : رفيق بد را به واسطهء مال در جوال توان كرد « 9 » و خشونت طبع و سوء خلق او را كه زهر عيش شيرين بود به سيم « 10 » ، ترياق توان ساخت « 11 » . شاهزاده گفت : به مال و منال در بند امتثال نمىآيد كه او از مال ، مستغنى است . كنيزك گفت : شفيعان محترم و امينان محرم « 12 » انگيز « 13 » تا به طريق تلطّف ، تشفّع در ميان آرند ، باشد كه خلاص و استخلاص روى نمايد . شاهزاده « 14 » گفت : شفاعت در موقع قبول نمىافتد .

--> ( 1 ) . ازمير : مركب را عنان ( 2 ) . آتش : دانم كه ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : پس غولانى ( 4 ) . آتش : سلاحهاش ( 5 ) . آتش : برنياويزد ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . آتش : ايشان را ادراك كرد ( 7 ) . آتش : مىنمايى ( 8 ) . آتش : « و از جمال وصال تو نصيبى طلب كردن » اضافه دارد ( 9 ) . ازمير : كردن ( 10 ) . آتش : نسيم ( 11 ) . ازمير : ساختن ( 12 ) . آتش : « امينان محرم » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . ازمير : انگيزم ( 14 ) . ازمير : « شاهزاده » ندارد