محمد بن على ظهيرى سمرقندى

98

سندباد نامه ( فارسى )

آمدن كنيزك روز سيّم « 1 » به حضرت شاه روز سيّم « 2 » چون رايت لشكر روز از افق مشرق طلوع كرد و اعلام قيرى لشكر شب در قيروان مغرب پنهان شد ، كنيزك به حضرت شاه مراجعه نمود و « 3 » با چهرهء معصفرى و پشت از بار حوادث چنبرى ، رخساره پر اشك حسرت و باطن پر از قلق و ضجرت نزديك « 4 » شاه آمد و منافق‌وار به زبان اضطرار ، تضرّع و زارى پيش آورد . بيت رخساره چو ابر نوبهارى پرنم * آميخته آفتاب و باران برهم پس گفت : عدل شاه ، امروز عالم را بحرى محيط است كه عالميان از مشرب عذب نوال او اغتراف مىكنند . مصراع « 5 » هست اغتراف خلق ز بهر سخاى او « 6 » دير است كه « 7 » گفته‌اند « 8 » : البحر مغترف « 9 » 1 . و مكارم اخلاق او گلزارى است كه عالميان از آن « 10 » نسيم شميم و شمال الطاف مىيابند و تا « 11 » رياحين انصاف از باغ عدل او شكفته شده است ، خار « 12 » جور از ساحت ملك و دولت به آتش قهر بسوختست و تا فناى همايون او مرجع مظلومان شده است ، بناى ظلم به صرصر عدل انهدام و انقضاض پذيرفته است و عجب‌تر آنكه همهء جهان در سايهء معدلت او قرار گرفته‌اند و من بنده در حرارت آفتاب تموز ظلم مانده‌ام . شعر يا اعدل النّاس الّا فى معاملتى * فيك الخصام و انت الخصم و الحكم 2 حضرت شاه را بدين اسم موسوم نتوان كردن امّا دستوران بىعاقبت ، ابروار پيش

--> ( 1 ) . آتش : سؤم ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : سؤم ( 3 ) . ازمير : واو ندارد ( 4 ) . آتش : به نزديك ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : بيت ( 6 ) . ازمير : تو ( 7 ) . آتش : « كه » ندارد ( 8 ) . ازمير : گفته‌اند كه ( 9 ) . ازمير : اين عبارت را مصراع دوم بيت قرار داده است ( 10 ) . آتش : از وى ( 11 ) . آتش : « تا » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . ازمير : خال