محمد بن على ظهيرى سمرقندى
94
سندباد نامه ( فارسى )
مؤتمنى « 1 » بر چنين اقتحام « 2 » شگرف ، اقدام نمودهاى و بىرويّتى ثاقب ، ارتكابى بدين عظيمى روا داشتهاى « 3 » . بدان كه درين نواحى ، عيالان ما را به مثال اين عارضه بسيار حادث شود و چنان گمان افتد كه زن حامله شده است « 4 » و چون سه « 5 » ماه بر آن بگذرد ، ما فلان بيخ بياريم و بدهيم تا بعد از نضج مادّت ، اجابت طبيعت حاصل آيد و بيمارى زايل گردد . خطا كردى و در امضاء اين راى مخطى بودى و اگر با ما درين باب مفاوضتى رفتى ، پيش از نفاذ تدبير ، بدين تشوير و تقصير مأخوذ نگشتى و در ملامت عاجل و عقوبت آجل نيفتادى « 6 » . چون حجاب شبهت از روى كار برداشته شد و به يقين بدانست كه خطا كرده است و جفت شايسته را بىموجبى « 7 » به دست تلف داده ، در « 8 » وى مىنگريست و به نوحه و زارى مىگريست و مىگفت : شعر عجبت لصبرى بعده و هو ميّت * و كنت امرءا ابكى دما و هو غائب على انّها الأيّام قد صرن كلّها * عجائب حتّى ليس فيها « 9 » عجائب 1 بيت دردا و دريغا كه از آن خاست و « 10 » نشست * خاك است مرا بر سر و باد است به دست اين افسانه از بهر آن گفتم تا پادشاه به تعجيل كارى نفرمايد و در سياست ، شرايط احتياط و مراسم اجتهاد بجاى آرد و در حوادث روزگار تأنّى و تدبّر و تأمّل و تفكّر شعار و دثار احوال خود سازد « 11 » و به قول زنان التفات نفرمايد كه زنان مؤلّف مكر و خداع و مصنّف غدر و كذاب باشند و « 12 » طبيعت ايشان وكر مكر و جبلّت ايشان معدن زرق و ختل بود . هركه به محنت و اذيت « 13 » ايشان مبتلا گردد ، نبات عمر او را نشو و نما و رونق و طراوت نماند و معيشت او از لذّت و حلاوت دور بود « 14 » .
--> ( 1 ) . ازمير : بىمشاورتى ( 2 ) . آتش : اقتحامى ( 3 ) . ازمير : داشتى ( 4 ) . ازمير : حامل است ( 5 ) . ازمير : مدّت سه ماه ( 6 ) . آتش : نيفتادئى ( 7 ) . آتش : « و جرمى » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . ازمير : و در ( 9 ) . ازمير : منها ( 10 ) . ازمير : واو ندارد ( 11 ) . آتش : كند ( 12 ) . ازمير : واو ندارد ( 13 ) . آتش : اذيت صحبت ( تاشكند مطابق متن ) ( 14 ) . آتش : معيشت او لذّت و حلاوت ننمايد