محمد بن على ظهيرى سمرقندى
74
سندباد نامه ( فارسى )
ماجرا هرچه رفته بود ، برطريق تفصيل و اجمال تقرير كرد و از مطلع تا مقطع « 1 » شرح داد و جمال « 2 » عروس يقين از حجاب شبهت و ريبت هرچه نيكوتر بيرون آمد و معلوم شد كه طوطى چون گرگ يوسف بىگناه بوده است و چون ناقهء صالح ، بىجرم و جنايتى طعمهء تيغ گشته « 3 » و آنچه در باب او تقديم افتاده است و نفاذ يافته ، ظلم محض و حيف صرف بوده است و در ثانى الحال ، جزاى آن و بال « 4 » ببايد ديد و « 5 » قفاى آن بىخويشتنى ببايد خورد و آنچه كرده است از سر تعجيل بوده است . به وسوسهء « 6 » شيطان مسوّل و توهّم نفس امّارهء مخيّل ، حيرت و حسرت بر وى مستولى گشت و ضجرت « 7 » و قلق ظاهر شد . اشك ندامت از ديده بر صفحهء رخسار مىريخت و از سر تأسف « 8 » مىگفت : شعر تذكّرت ايّاما لنا و لياليا * مضت ، فجرت من ذكرهنّ دموع فهل بعد تفريق الحبيب تواصل ؟ * و هل لنجوم قد افلن طلوع ؟ 1 بيت اى رفته ز من ترا « 9 » چه افسون آرد ؟ * كاين فرقت تو ز چشم من خون آرد و ظاهر شد كه قدم در خطّهء خطا و دايرهء جفا نهاده است و روى تدبير به آينهء تقصير ديده . پشيمانى سود نداشت و ندامت نافع و ناجع نبود و پيوسته اين معنى « 10 » با خود مىگفت : شعر فياليت ما بينى و بين احبّتى * من البعد ما بينى و بين المصائب 2 اين داستان از بهر آن گفتم تا پادشاه بر سياستى كه محض ظلم و عين « 11 » جور است ، اقدام ننمايد تا « 12 » فردا از تنفيذ فرمان پشيمان نشود « 13 » و لايم افعال و عاذل اعمال خود
--> ( 1 ) . آتش : به مقطع ( 2 ) . آتش : روى ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : بىجرمى طعمهء شمشير گشته ( 4 ) . ازمير : جزاى آن و و بال آن ( 5 ) . ازمير : واو ندارد ( 6 ) . ازمير : و از وسوسه ( 7 ) . آتش : ضجر ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : و تلهّف ( 9 ) . ازمير : اى رفته ترا ز من ( 10 ) . آتش : و اين معنى پيوسته ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : « عين » ندارد ( 12 ) . آتش : كه ( 13 ) . آتش : شود