محمد بن على ظهيرى سمرقندى

مقدمهء مصحح 13

سندباد نامه ( فارسى )

حمزهء اصفهانى در تاريخ خود ( ص 30 ) و مؤلف مجمل التواريخ و القصص ( صص 94 - 93 ) سندبادنامه را از كتابهايى دانسته‌اند كه در روزگار اشكانيان ساخته‌اند « 1 » . حمد الله مستوفى تأليف آن را به ايرانيان نسبت مىدهد « 2 » و صاحب الذريعه آن را جمع‌آوردهء حكماى فارس مىداند . « 3 » نويسندهء جواهر الاسمار ( طوطىنامه ) اين كتاب را در رديف كليله و دمنه و . . . از هندوان شمرده و اين‌گونه نوشته است : « بدين سبب است كه هركس از فضلاى زمان در هر عهد به جهت مفاخرت بر اقران و اعوان و مباهات بر انصار و اخوان ، كتابى را از هندوى به نام مخدوم و منعم ترجمه كرده‌اند و آن صحيفه را در خزانهء وليعهد و امير وقت رسانيده و آن نام تا آخر الاعوام و انقراض ايام بمانده ، چنان كه كتاب كليله و دمنه و سندباد و نفحة الريحان ( ؟ ) و امثال آن . « 4 » » مجتبى مينوى در اين خصوص مىنويسد : « كتاب سندباد از كتابهايى است كه در عهد انوشروان خسرو اول به پارسى نوشته شده بود . بعضى آن را از هندوستان دانسته‌اند ولى تقريبا ثابت شده است كه اين كتاب مانند بلوهر و بوذاسف در ايران تأليف و تحرير شده است و بنده حدس مىزند كه منشى ايرانى آن همان برزويه طبيب و حكيم بوده باشد كه كليله و دمنه را ترجمه و تأليف و نگارش كرد و همو ظاهرا در حدود 580 ميلادى نامهء تنسر و كتاب بلوهر و بوذاسف را نوشت » « 5 » يان ريپكا از نويسندگان تاريخ ادبيات ايران در اثر خود چنين نوشته است : « اين كتابها ( سندبادنامه ، بختيارنامه ، طوطىنامه و . . . ) در اصل از هند يا ايران زمان ساسانى مايه گرفته‌اند » « 6 » اته نيز با عبارتى ديگر تقريبا به همين نتيجه رسيده است . « 7 »

--> ( 1 ) . بعضى از كهنترين آثار نثر فارسى ، غلامحسين صديقى ، ص 97 و داستانهاى هندى در ادبيات فارسى ، فتح الله مجتبايى ، ص 471 و سبك‌شناسى ، ملك الشعراء بهار ، ج 1 ، صص 41 - 40 ( 2 ) . تاريخ گزيده ، حمد الله مستوفى ، ص 98 ( 3 ) . الذريعه ، آقابزرگ تهرانى ، ج 12 ، ص 235 ( 4 ) . جواهر الاسمار ، عماد بن محمد الثغرى ، به اهتمام شمس الدين آل احمد ، مقدمه ، ص 15 ( 5 ) . دربارهء سندبادنامه ، مجتبى مينوى ، مقدمه سندبادنامه تصحيح آتش ، انتشارات كتاب فرزان ( 6 ) . تاريخ ادبيات ايران ، يان ريپكا ، ص 339 ( 7 ) . تاريخ ادبيات فارسى ، هرمان اته ، ص 103