محمد بن على ظهيرى سمرقندى

58

سندباد نامه ( فارسى )

اعضاى مردم به بيمارى متعدّى « 1 » چون آكله و جدر و جذام يا از « 2 » زهر مار متألّم و متأثّر گردد ، از براى سلامت مهجت و ابقاى بقاياى اعضا ، آن عضو را - اگرچه « 3 » شريف بود - به قطع و حرق علاج فرمايند و فرزند من ، مرا به منزلت عضوى بود بايسته « 4 » ، امّا آكله و بيمارى در وى افتاد . قطع اوليتر ، خاصّه كه از « 5 » براى دفع شهوت ، رفع ملك و دولت « 6 » من مىطلبد و گفته‌اند : مصراع دستى كه ترا نخواهد آن دست ببُر پس سيّاف را اشارت فرمود « 7 » كه او را بيرون بر و هلاك كن . و پادشاه را هفت وزير شايسته بود « 8 » ، هريك كامل و عاقل و ناصح و فاضل و ملك‌پرور و دادگستر و هر هفت بر آسمان دولت شاه چون هفت سيّاره بودند « 9 » و مدار ملك و دولت به رأى صايب و ذهن ثاقب و اصابت رأى و رجحان عقل ايشان ثابت و محكم بود و به حكم طالع مسعود و اختر ميمون ، در حضرت به خدمت حاضر آمده بودند « 10 » . چون اين « 11 » معنى بديدند و آن مقدّمات بشنيدند ، هر هفت اجتماعى كردند و در زاويه‌اى فراهم شدند و گفتند : واجب است در اين كار تأمّلى فرمودن « 12 » . وزير بزرگترين « 13 » گفت : نشايد كه پادشاه به گفتار زنى ناقص عقل التفات كند « 14 » و فرزندى كه « 15 » مخايل رشد و آثار نجابت و انوار كياست « 16 » و فراست بر جبين او مبيّن و لايح بود و در روا و رويّت او لامع و لامح باشد ، هلاك كند . از بهر آنكه چون حدّت غضب و فورت خشم تسكين يابد ، از امضاى اين عزيمت ، متغيّر و متأسّف گردد و آنگه ندامت و تأسّف مربح و منجح نباشد « 17 » و شين آن لابد به رأى ركيك و خاطر واهى پادشاه راجع شود و ما به ركاكت عقل و سخافت خرد منسوب گرديم .

--> ( 1 ) . آتش : معدّى ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : « از » ندارد ( 3 ) . ازمير : چند ( 4 ) . ازمير : شايسته ( 5 ) . ازمير : اگر ( 6 ) . ازمير : « و ملّت » اضافه دارد ( 7 ) . آتش : كرد ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . ازمير : بودند كه ( 9 ) . ازمير : دادگستر بود و به اتفاق هر هفت كه بر آسمان دولت سياره بودند ( 10 ) . ازمير : ثابت بود و محكم به طالع مسعود و اختر ميمون حاضر آمده بودند ( 11 ) . آتش : آن ( 12 ) . آتش : واجب داشتن ( 13 ) . ازمير : بزرگتر ( 14 ) . آتش : نمايد ( 15 ) . آتش : را كه ( 16 ) . ازمير : سياست ( 17 ) . ازمير : نگردد