محمد بن على ظهيرى سمرقندى

54

سندباد نامه ( فارسى )

در پناه صون و جوار سلامت آورده و با قاصدان جان و حاسدان سود و زيان خود گفته‌اند « 1 » : بيت قدم بر جان همى بايد نهادن * در اين راه و دلم اين دل ندارد 1 پس گفت « 2 » : پيش از آنكه تضريب و تخليط او در دل و طبع شاه جاى گيرد و نيز تلافى و تدارك نپذيرد و مهلت « 3 » اين هفت روز بگذرد ، به غرايب تمويه و بدايع تزوير ، آبروى او بر خاك اهانت و مذلّت ريزم و از مرتبت و درجتش بيندازم و پيش از آنكه او خيانت من تقرير كند ، من او را به ترك امانت و تعرّض خيانت متّهم گردانم و از خوف اين مقال و دهشت اين حال خود را فارغ البال كنم . شعر اذا غامرت فى شرف « 4 » مروم * فلا تقنع بما دون النّجوم فطعم الموت فى امر حقير * كطعم الموت فى امر عظيم 2 بيت ناچار « 5 » چو جان به عشق بايد پرورد * بارى غم عشق چون تويى بايد خورد و برفور جامه چاك زد « 6 » و موى بركند و روى بخراشيد و المستغاث اى مسلمين آواز درداد « 7 » و متنكّروار و « 8 » متحيّر كردار پيش تخت شاه رفت و در موقف متظلّمان و موضع مظلومان « 9 » بايستاد و آب حسرت از ديده بگشاد و با تضرّعى تمام و تخشّعى بر كمال به زبان استغاثت گفت : شعر اليوم اضحى الدّين منفصم العرى * و الملك منهدم القواعد و الذّرى 3 اى خسرو جهاندار و اى پادشاه بختيار ، طاووس عدل از تو در باغ فضل جلوه مىكند

--> ( 1 ) . آتش : با قاصد جان و حاسد سوزيان خود گفته ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : « پس گفت » ندارد ( 3 ) . آتش : و مدت مهلت ( 4 ) . ازمير : امر ( 5 ) . آتش : گر لابد ( 6 ) . ازمير : كرد ( 7 ) . ازمير : آواز المستعان برآورد ( 8 ) . آتش : واو ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . ازمير : و « موضع مظلومان » ندارد