محمد بن على ظهيرى سمرقندى

51

سندباد نامه ( فارسى )

عشق دامنگير ، گريبان تدبير گرفت « 1 » و با شحنهء شهوت گفت : اگر هيچ‌وقت وصل را تدبيرى و اجتماع را تقديرى « 2 » خواهد بود ، وقت است كه اين خار از پاى بيرون كرده شود و اين درد را دارويى « 3 » فرموده آيد . پس به حضرت « 4 » رفت و گفت : اگر رأى اعلى « 5 » شاه كه منبع جلال و مطلع كمال است ، بيند « 6 » ، شاهزاده را به حجرهء بنده فرستد كه اين درّ يتيم چون « 7 » از مادر يتيم ماند ، دايگى او من كردم « 8 » و به مهر مادرش « 9 » ، من پروردم « 10 » . باشد كه با من سخن گويد و از مكنون سينه و ضمير باطن اطلاعى دهد . شاه فرمود كه به وثاق اين كنيزك بايد رفت تا مگر اين قفل را كليدى بود . مخدّره دست شاهزاده بگرفت و با او در حجره خلوت رفت و در منزل مباسطت بنشست و از راه اتّحاد و انبساط سخن پيوست و گفت : شعر امط عن الدّرر الزّهر اليواقيتا * و اجعل لحجّ تلاقينا مواقيتا فثغرك اللّؤلؤ المبيضّ كالحجر * المسودّ لاثمه يطوى السّباريتا 1 رباعى بگشاى چو گل به وعدهء راست دهن * ور نى ز تو چون لاله درم « 11 » پيراهن دعوىّ دلست با توام بانگ « 12 » مزن * آنك در حكم عشق و اينك تو و من 2 مدّتهاست تا كمند مشكين تو ، دل مسكين مرا به سلسلهء قهر و زنجير زجر بسته است و مرغ جان مرا به دانهء جمال خود صيد كرده و امروز كه روزگار بىانصاف ، اين دولت ميسّر كرد « 13 » و اين سعادت جمال نمود ، دست معاهدت در دست من نه كه « 14 » چون اين ملك و دولت و تاج و سلطنت به تو سپارم و خدم و حشم را در ربقهء مطاوعت « 15 » تو آرم ، نذور و عهود و شروط « 16 » و حقوق با من به وفا آرى و به ادا رسانى « 17 » و چهرهء مروّت به

--> ( 1 ) . ازمير : بگرفت ( 2 ) . ازمير : تقريرى ( 3 ) . آتش : دارو ( 4 ) . آتش : حضرت شاه ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . ازمير : عالى ( 6 ) . آتش : صلاح بيند ( 7 ) . ازمير : كه چون اين درّ يتيم از مادر ( 8 ) . آتش : كرده‌ام ( 9 ) . آتش : مادرانش ( 10 ) . آتش : پرورده‌ام ( 11 ) . ازمير : نهم ( 12 ) . ازمير : بند ( 13 ) . آتش : گردانيد ( 14 ) . ازمير : تا كه ( 15 ) . آتش : و انقياد ( تاشكند مطابق متن ) ( 16 ) . ازمير : شرايط ( 17 ) . آتش : به وفا و ادا رسانى