فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

57

سلوك الملوك ( فارسى )

پادشاه منصوب بود ، به حصار شهر تحصن جست . و چون خبر توجّه رايات همايون عبيد اللّه خان در سمرقند به پادشاه بابر رسيد ، و منهيان اخبار نمودند كه با حضرت عبيد اللّه خان اندك لشكرى همراه است ، و همانا به عزم تاختن به طرف بخارا آمده‌اند ، و گرفتن ايشان آسان است ؛ فى الحال بابر به جمع عساكر امر كرد ، و در اندك روزى موازى هفتاد هزار سوار مكمّل جنگى از سپاه تركمان و جغتاى و مغول و بدخشان اجتماع نمودند ، و بابر به امن خاطر مستظهر به شوكت عساكر از سمرقند بيرون آمد . تصور آن داشت كه چون آوازهء كثرت و شوكت عساكر او به اوزبك مىرسد مجال توقف و اصطبار ايشان از محالات است ، و فى الحال روى به جانب فرار مىآورند . لا جرم به تعجيل تمام روان شد و همچنان غافل و بىسامان مىرفت كه كسى به جانب شكار رود . ندانست كه شير غرّان هرچند تنها باشد ، هزار روباه شكار اوست . و خورشيد هر چند منفرد برآيد ، سپاه انجم فرو ريختهء تيغ پيكار اوست . چون خبر توجه بابر معروض حضرت خان عالى مكان شد ، از خارج بخارا برخاسته به‌طرف تومان خيرآباد بيرون شد « 1 » ، و بر لب گول ملك جنگ را مستعد گشتند . و چون لشكر از خارج بخارا روان گشتند ، داروغهء بخارا تصور كرد كه ايشان فرار نمودند ، به قدغن تمام كتابت به بابر ميرزا نوشت كه اوزبك فرار كردند ، و هرچند زودتر مىبايد آمد « 2 » كه مبادا به راه چول خوارزم بيرون روند ، و خود را ازين ورطه خلاص سازند . اين خبر علاوهء استعجال ميرزا بابر شد ، و به تعجيل تمام روانه گشت ، و در كنار گول ملك از تومان خيرآباد اتفاق ملاقات عسكرين شد . از لشكر بابرى آنچه بجنگ رسيدند پنجاه هزار سوار گزيدهء مسلح مكمّل بودند با اعيان امراى جغتاى و مغول و تركمان . حضرت خان درين وقت با سه هزار اوزبك كه حاضر بودند به استقبال آن لشكر توجه فرمودند . و چون لشكر بابرى قلت ايشان را مشاهده كردند ، به گرد ايشان احاطت نمودند كه مبادا جمعى از ايشان بيرون روند ، و چنان مىپنداشتند كه آن شكارى است كه در

--> ( 1 ) م . رفتند . ( 2 ) م . و هرچند زودتر مىكنيد بهتر است .