فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

54

سلوك الملوك ( فارسى )

و بدين موجب نذر شرعى مؤكّد بايمان فرمود ، و حضرت حق تعالى را بر خود گواه گرفت ، و ارواح انبيا و اوليا و عزيزان را شاهد نذر خود ساخت ، و اين طريق نذر را به ارشاد و هدايت حضرات سادات عظام كه نقاوهء خانواده نبوّت و ولايت بودند دريافت . و از غرائب واقعات آنكه اين فقير حقير درين تاريخ در بلدهء محفوظهء سمرقند سمير حزن و ملال و اسير ارباب بدعت و ضلال بودم ، نه راه بيرون رفتن بجانبى و نه طريق التيام با يار و مصاحبى ، همه اوقات ديدهء « 1 » انتظار بر شاهراه سلاطين اوزبك دوخته ، و مشاعل غموم در شبهاى تار بر سر راه انتظار برافروخته بودم . همه روز مرغ روح در جوّ هواى اشتياق پرواز داشت كه شايد حمامه‌اى از آن ديار نامه‌اى رساند ، يا غمامه‌اى از صوب تركستان قطرهء رحمتى بر تشنگان بوادى شوق چكاند . همگى سامعه خبرى را جويان ، و باصره در پى اثرى پويان ، و زبان حال در عين ملال اين ترانه گويان بود : آرزوى نامه‌ات سر ز دلم برزند * باد اگر بگذرد ، مرغ اگر پر زند در اين شب كه حضرت خان در مزار با بركات حضرت خواجه « 2 » احيا فرموده ، « 3 » و عرض نياز و تضرع خويش در حضرت بىنياز نموده ، و آن عهود و مواثيق و نذر صادق واثق كرده ، در واقعه ديدم كه مبشّرى خبر رسانيد كه حضرت عبيد اللّه خان به فتح و كامرانى به بلدهء بخارا رسيدند ، و من در خواب قلم برداشتم و اين غزل را به ايشان كتابت كردم . چون از خواب بيدار شدم ، بامداد آن غزل در خاطر داشتم ، به امداد مداد آن را در كاغذى نوشتم و تاريخ واقعه ثبت كردم . و چون آثار آن حكايت در عالم نبود ، و هيچ آفريده را گمان آنكه لشكر اوزبك در اين اوقات بدين ديار آيند ، موجود نى ، آن ورقه را در خفيه به بعضى دوستان جانى نمودم ، و ايشان از آن مسرور شدند و گفتند : پنهان بايد داشت تا حقيقت امر معلوم گردد . بعد از بيست روز از

--> ( 1 ) م . چشم . ( 2 ) م . خواجه احمد . ( 3 ) م . فرموده بودند .