فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

41

سلوك الملوك ( فارسى )

نمىدانيم و عملا هم اثرى از مطالب كتاب در تغيير شيوهء حكومت وى نمىيابيم . گمان نمىرود كه خان با دريافت نسخهء كتاب در تحسين و تجليل معلم سابق خود كوتاهى ورزيده باشد ولى گمان هم نمىرود كه گامى فراتر رفته و دستور - العملهائى را كه در اين مجموعه تدوين شده است به‌كار بسته باشد . آرى خانى كه به‌قول صاحب احسن التواريخ « به قساوت قلب موصوف ، از علوم باخبر و در شعر بىبدل » بود در تزوير و تلبيس دستى قوى داشت . لشكر خود را « جنود مسعود اسلام » مىناميد و مدعى بود كه « هرگز در نيّت و فعل غير از رفاهيت اهل اسلام و عدالت و آبادانى ملك چيزى ديگر » ندارد و مىگفت : « هرگز راضى نيستم . . . كه بر مؤمنى از لشكريان ما نقصان رسد « 1 » » ليكن شهادت تاريخ دربارهء لشكريانى كه به ادعاى او « جنود اسلام » بودند اين است كه « از شومى ايشان امواج محن و افواج فتن به درجهء اعلى رسيد و سلب و نهب در اطراف خراسان شايع گرديد » . در هر دوبار كه هرات را اشغال كرد به بهانهء شيعه‌كشى هركسى را كه سرش به‌تنش مىارزيد و ثروت و مكنتى داشت از دم شمشير گذرانيد : « بسا مردم سنّىمذهب متعصب كه سبب مال او را شيعه گفتند و در آن زمان كشته گرديد و بسا شيعيان محتاج . . . كه بنابر عدم تموّل سالم ماندند » . از جملهء كسانىكه در اين غوغا كشته شدند مولانا هلالى شاعر بود كه دربارهء خان گفته بود : غارت كنى و مال مسلمان ببرى * كافر باشم اگر مسلمان باشى هلالى را گرفتند ليكن او پيش‌بينى اين مصيبت را كرده و قصيده‌اى غرا در مدح عبيد اللّه خان پرداخته بود : خراسان سينهء روى زمين از بهر آن آمد * كه خان آمد در او يعنى عبيد اللّه خان آمد خوب ، ثواب اين مدح گناه آن قدح را از ميان مىبرد ، ليكن گزارش داده بودند كه مولاناى شاعر مردى پولدار و از مال و مكنت جهان برخوردار است ، بنابراين « به واسطهء بسيارى جهات ( تمول و ثروت ) خان قبيح حركات به حبس وى حكم كرد ، پس از ايذاى بسيار و آزار بيرون از شمار آن نادرهء روزگار را در چهار سوق هرات بقتل آوردند « 2 » »

--> ( 1 ) نامهء عبيد اللّه خان اوزبك به شاه طهماسب صفوى ، احسن التواريخ ج 12 ص 226 . ( 2 ) احسن التواريخ صفحهء 224 .