فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

39

سلوك الملوك ( فارسى )

علوم شرعيه را بر سه تقسيم مىكند : قسم اول ؛ حديث و تفسير و فقه ؛ قسم دوم كلام ، اصول فقه و خلاف ؛ قسم سوم ، زبان و ادبيات عرب مشتمل بر نحو و صرف و اشتقاق و معانى و بيان و بديع ؛ و اضافه مىكند : « آنچه وراى اين سه قسم است از علوم فلاسفه است « 1 » » كه از آن ميان فقط آموختن طب و اندكى از حساب و منطق را جايز مىداند و اين مقدار از حساب و منطق كه به لحاظ علوم شرعيه مورد نياز است در جزو كتب فقهى و كلامى وارد شده و لذا « اصلا به تعلم علوم فلاسفه سواى آنچه علماى شريعت آن را داخل علوم خود ساخته‌اند » احتياجى نيست . « بنابراين بر شيخ الاسلام واجب باشد كه از تعلّم آن منع كند و اصلا نگذارد كه كس به درس و افادهء آن مشغول گردد كه جميع فسادات كه در اسلام ناشى شده منشأ آن اشتهار علوم فلاسفه است « 2 » » و تأكيد مىكند : « اگر مدرس اشتغال به علومى نمايد كه در شرع نافع نباشد مستحق آن نباشد كه از بيت المال چيزى گيرد . « 3 » پس بر شيخ الاسلام واجب است كه اگر كسى را داند كه به تعليم و تعلّم علوم فلاسفه مشغول است او را منع كند و از وظائف ( حقوق ) مدارس اسلام و منافع مصالح مسلمين البته او را محروم سازد و در ايذا و تحقير او مبالغتى لايق بنمايد بحدّى كه او را آن امر منزجر گردد و از اشتغال بدان مرتدع شود و به علوم شرعيه ميل كند « 4 » » حتى گماشتگان و مأموران ( راصدان ) شيخ الاسلام بايد « مراقب اوقات تعطيل و خلوات ، دانشجويان باشند تا « اگر از يكى ، حاشا ، تفرّس فسقى يا منكرى نمايد او را به محتسب سپارد » . و دانشجوئى كه در دام راصدان شيخ الاسلام گرفتار آيد بايد پس از زجرى بليغ « به تشهير و تأديب و قطع وظيفه و تحقير و ايذا ، البته او را انگشت‌نما سازند بلكه او را تبعيد كنند » تا ديگران از حال او عبرت گيرند . از نكات جالب توجه ديگر در مباحث فضل اللّه اين است كه وى به رغم حقد و كينهء عميقى كه نسبت به شاه اسمعيل و پيروان قزلباش او ( مرتدّان طاقيه سرخ يا قزل‌برك ) دارد و با وجود آن‌كه از يك‌طرف خان اوزبك و از طرف ديگر سلطان عثمانى را به هجوم به ايران و يكسره كردن كار « طايفهءباغيه » فرا مىخواند نگران اين امر هم هست كه مبادا لشكريان خان يا سلطان ، بلاد ايران را به‌عنوان

--> ( 1 ) سلوك صفحهء 66 . ( 2 ) سلوك صفحهء 67 . ( 3 ) سلوك صفحهء 315 . ( 4 ) سلوك صفحهء 68 .