فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

22

سلوك الملوك ( فارسى )

و روزه مىگيرند و نكاح مىكنند و تصرف در وضع يكديگر بدون عقد نكاح اصلا نمىكنند « 1 » » ولى چه چاره كه عبيد اللّه خان مىخواهد با آنها بجنگد و از علما خواسته است كه اين جنگ را جهاد تلقى كنند . دستاويز تكفير آنان را هم خود خان معلوم كرده است . خان گفته است كه آنها بت مىپرستند و گفتهء خان حجت است ، پس كار علما آسان شده و مىتوانند بىمحابا فتوا دهند : « كسى را كه ما مشاهده كنيم كه سجدهء صنم مىكند با وجود آنكه مىبينيم كه اوقات نماز هم به نماز حاضر مىگردد ما حكم به كفر و ارتداد او مىكنيم و در مقام تفتيش و تحقيق درنمىآييم كه اين ساجد صنم سجده به عبادت مىكند يا به جهل . . . و فتوى چنان است كه بعد از ثبوت اسلام چون فعل يا قول كسى دلالت بر كفر او كرد او محكوم مىگردد به ارتداد « 2 » » حالا كه علماى دربارى اصل مطلب را به‌هر جهت حل كرده و چشم بسته فتوى به كفر و ارتداد قزاقها داده‌اند رقابت در بين آنها شروع مىشود . آنها در تندى و افراطكارى و سختگيرى نسبت به مرتدان با هم به مسابقه برمىخيزند و در اين ميان فضل اللّه روزبهان ، آن نيست كه از كسى عقب بماند . با شيخ الاسلام درمىافتد و از سر مكابره به اظهار فضل و خودنمائى برمىخيزد . از او مىپرسد كه جهاد با قزاق واجب عينى است يا واجب كفائى ؟ شيخ الاسلام بيچاره پاسخ مىدهد : « ظاهر ، فرض كفايت باشد » . فضل اللّه موقع را غنيمت مىشمرد و فرياد برمىدارد : « غلط فرموديد فرض عين است زيرا كه اتفاق مذهبين است كه هرگاه كه كفار به ناحيه‌اى از نواحى اسلام فرود آمدند بر همه‌كس واجب مىشود غزا با ايشان ، و اين را در شرع نفير عام گويند « 2 » » گوئى به كلى فراموش كرده است كه قزاقان به اقرار خود او « مسلمانند و قرآن مىخوانند ، نماز مىگزارند و اطفال را به مكتب مىدهند و روزه مىگيرند و نكاح مىكنند و تصرف در وضع يكديگر بدون عقد نكاح اصلا نمىكنند . » و چنين است كه فضل اللّه خود نيز در التزام ركاب‌خانى كه « امام الزمان و خليفة الرحمن » لقب نهاده است به‌نام « جهاد » همراه اردو حركت مىكند . وى در اين سفر با انواع آفتها و مصيبتها دست به گريبان مىشود . در زمستان سرد تركستان

--> ( 1 ) مهمان‌نامهء بخارا ص 178 . ( 2 ) مهمان‌نامهء 172 .