فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
17
سلوك الملوك ( فارسى )
بوده است . فضل اللّه روزبهان را از لحاظ ادبى در كشورى كه صدها شاعر و نويسندهء خوشبيان و پرتوان دارد كه كلام را به پايهء اعجاز رسانيدهاند به آسانى مىتوان ناديده گرفت . اما فضل اللّه روزبهان مورخ و گزارشگر كه برخى از مهمترين و مؤثرترين جريانهاى سياسى و اجتماعى را در يكى از حساسترين و درهمريختهترين مراحل تاريخى اين كشور ثبت كرده و خود نيز در بسيارى از مسائل مورد بحث به موضعگيرى پرداخته و نقّادانه به داورى برخاسته است كسى نيست كه بتوان با بىاعتنائى از كنارش گذشت . طبع گزارشگر فضل اللّه از همان دوران تحصيل و اوان جوانى در تجلّى است كه مىبينيم به گردآورى « مناقب » شيخ خود جمال الدين اردستانى همّت مىگمارد و براى حفظ خاطرهء پايان سماع صحيحين ، شعر مىسرايد . او اين عشق و علاقه را تا اواخر عمر خود همچنان حفظ كرده است . در ديباچهء سلوك الملوك كه آخرين كتاب معتبر اوست وعده مىدهد كه كتابى « موضوع از جهت واقعات و فتوح » عبيد اللّه خان شيبانى فراهم خواهد آورد و نيز در همين ديباچه ، تصويرى زنده و پر احساس از جنگ بين عبيد اللّه خان و بابر سلطان بدست مىدهد . بابر در نتيجهء شكست در برابر نيروهاى اوزبك به هندوستان رانده شد و سلسلهء مغول بزرگ را در آن كشور پايهگذارى كرد . نگاه فضل اللّه در تاريخ ، نگاه بيطرفانهاى بمعنى مصطلح زمان ما نيست كه آنچه را كه مىبيند و درمىيابد بىهيچ ملاحظهاى ثبت كند و به دست آيندگان بسپارد . نه ، او خود نيز در اينباره هشدار مىدهد . او به عنوان يك فقيه و روحانى نامدار نمىتواند به سبك تاريخنويسان ديگر ، سيئات اعمال سلاطين را به صرف آن كه وى از خوان نوال آنها برخوردار مىگردد به لحنى آميخته با تحسين و اعجاب ذكر كند . او ترجيح مىدهد كه قلم خود را به نقل ماجراهاى فسقآميز نيالايد و تا مىتواند از ذكر و تكرار مطالبى كه شرعا نكوهيده و قبيح است خوددارى نمايد . در « عالمآراى امينى » به وصّاف مىتازد كه تاريخ خود را از وصف « خمور و مزامير » پر كرده و اين امور را بهانهء قلمفرسائى و اظهار فضل و بلاغت ساخته است . وى حتى قتل و كشتار بىامان لشكريان و غارت و دستاندازى بر اموال و نفوس ، و بىقاعدگيهائى را كه رجال تاريخ آنها را از مقولهء عاديات به حساب آورده و ذكر