مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
9
زينت المجالس ( فارسى )
[ درآمد ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ثناى نامتناهى و حمد نامحصور * بر آن سزاست كه شد هردو كون از او معمور به صد زبان اگرش سالها بگوئى حمد * به قدر عشر عشيرى نباشدت مقدور آراستگى آرايش فهرست فتح مودات علوى و پيراستگى و نمايش ديباچه كتب مخلوقات سفلى حمد و ثناى مالك الملكيست كه عرصهء كاينات را بكمر عقول و نفوس بسمع نمود و گوش و گردن روزگار را بدور ثوابت و سيار زيبوزينت افزود عالم مواليد بر خوان احسان او نوالهايست و فلك اندر بحر ز خارش پياله : شعر - روى زمين گوشهء از خوان اوست * * نعمت او توشهء از خوان اوست متكلمى كه مسبحان ملاء اعلى و معتكفان سرادق بالا از ستايش ذات او عاجز و بيجانند قديميكه ساكنان مجامع قدس نسبت بقدم دانش او طفل شيرخوارهاند فياضى كه مقيمان صوامع در اشتياق جمالش دل به صد پارهاند شعر - آنكه داند ز خاك تن كردن * * باد را دفتر سخن كردن * اختيار - آفرين نيكوبد اوست * * خالق خلق و مايهء خرد اوست * و صلوات تحيات و تسليمات فايحات كه از رايحهء آن مشك ختا دريوزه نمايد بر مرقد منور و مشهد معطر سيد انبيا و سرور اصفيا تختگاه رسالت و آفتاب آسمان نبوت و خلافت مصطفى مجتبى مقتداى راهنما - محمد سيد الكونين و الثقلين * و الفريقين من عرب و من عجم - و بر آل و اولاد و عشيرت و احباب و اصحاب او باد و بعد چنين گويد را وى اينحكايت پراكنده و ناقل اينروايات فريبنده اقل عباد اللّه مجد الدين محمد الحسينى المتخلص بمجدى كه مدتى در خاطر اين فقير عديم الاستطاعه ميگشت كه نسخهء در باب حكايات گذشتگان فراهم آورد و ورقى چند از احوال پيشينيان و لطايف مقالات و غرايب حالات ايشان در سلك تحرير كشد ليكن بواسطهء موانع متنوع از نوايب روزگار و صوارف ليلونهار اينمعنى در حيز تعويق افتاد تا در اين ايام كه داخل شهور سنهء اربع و الف هجريست بعضى از ياران اهل را كه بمطالعهء كتب و تواريخ متفرق و پراكنده است در صفحهء