مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

83

زينت المجالس ( فارسى )

تو جدا نگردم اما مرا مهلت ده تا به منزل روم از نقود و جواهر چيزى بردارم اردشير باينمعنى همداستان شده كنيزك بقصر رفته همان لحظه بازگرديد و اردشير زين برد و بادپاى تازىنژاد نهاده با كنيزك سوار شد و مانند برق خاطف متوجه فارس گرديدند و روز ديگر اردوان از آن قضيه خبردار شده جماعتى را در عقب اردشير روان ساخت و ايشان مسافتى طى كرده بىنيل مقصود بازگشتند و اردوان از آن غفلت پشيمان گشته اما وقتى بود كه ندامت سود نداشت و چون اردشير باصطخر رسيد جمعى از خواص بابك را پيدا كرده از ايشان بيعت ستد و ايشان گروهى انبوه در مطاوعت اردشير درآمدند و ناگاه پسر اردوانرا گرفته بقتل رسانيدند و اردشير بر تخت نشسته از ملوك طوايف استمداد نموده و لشكرها از اطراف بمعاونت او روى نهادند و اردوان بدفع او لشكر كشيده در اثناى حرب گرفتار شده بقتل رسيد و محمد بن جرير گويد اردشير او را به‌نيزه از اسب انداخته فرود آمده لگد بر سر اردوان ميزد تا مرغ روحش از قفس قالب رميده پرواز نمود و آن روز را اردشير به شهنشاه ملقب گرديد و لشكر بهمدان كشيد مملكت نهاوند و دبورزر و جبال را مستخلص ساخت و از آنجا بآذربايجان شتافته موصل و ارمنيه و سواد عراق را تصرف نمود و همچنين مجموع ملوك طوايف را مستأصل گردانيده مملكت ايشانرا در حوزهء تصرف آورد و چون مدت چهارده سال بدولت و اقبال گذرانيد ماه حياتش بمحاق فنا گرفتار گشت و پسرش شاپور پادشاه شد ذكر شاپور بن اردشير بعد از آنكه شاپور بر ممالك ايران مستولى شد جمعى از پيران كهن با او گفتند كه جد تو ساسان سوگند خورده بود كه اگر ملك به او رسد نسل جماعت اشكانيانرا منقطع گرداند و چون او را اين سعادت مساعد نگشت وصيت نمود كه هركه از فرزندان من بايندولت برسد بايد كه سوگند مرا راست گرداند بنابراين اردشير تيغ كين در ذريت ملوك طوايف نهاده بر ذكور و اناث اين طايفه ابقا نمينمود روزى بقصر خود درآمده دخترى ديد كه ماه جمالش طعنه بر آفتاب ميزد از او پرسيد كه چه كسى جواب داد كه از خدمتكاران حرمم شهريار عاليمقدار مايل ديدار او شده ازالهء بكارتش نمود و بتدريج صحبت ميان ايشان درگرفته روزى دختر با اردشير گفت كه من كنيزك نيستم بلكه از نسل اشك بن اشكانم اردشير غمناك شده وزير را طلبيده و گفت اين جاريه را