مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
78
زينت المجالس ( فارسى )
قرار گذارده بود طلب نموده جوابداد كه آن مرغى كه از او بيضها تولد مينمود پرباز كرده بعالم آخرت شتافت چون نامه بدارا رسيد چوگانى و گوئى و انبانى كنجد نزد اسكندر فرستاد يعنى ترا مانند طفلان لعب بگوى و چوگان بايد نمود و عدد لشكر مرا اگر بر تو پوشيده است از دانهاى كنجد قياس كن اسكندر با رسول دارا گفت بگوى كه گوى و چوگان كه بجهة من فرستادهاى دلالت بر آن مىكند كه گوى زمين و كرهء ارض در خم چوگان من خواهد آمد و كنجد دليل برآنست كه سپاه او را عساكر من چونمرغان كه كنجد برچينند از روى زمين بردارند و رسول او را رخصت انصراف داده خود تغيير لباس كرده با چندنفر از خواص برسم رسالت نزد او رفت و بر زبان آورد كه قيصر شهريار ايرانرا تحيت رسانيده ميگويد كه بواسطهء نزاع پادشاهان خون بيگناهان ريخته خواهد شد و و بال آن در گردن ما و تو خواهد ماند صلاح در مصالحه است من عذر خويش تمهيد نمودم و دامن همت خويش را از اين و بال مبرا و معرا گردانيدم در اين اثنا رسول دارا كه بروم رفته بود در آن مجلس درآمده اسكندر را بشناخت و بايما و اشاره بدارا رسانيد كه حريف كيست و دارا تيزتيز در اسكندر نگاه كرد اسكندر از كمال فراست دريافت كه او را شناختهاند على الفور ببهانهء قضاى حاجت از مجلس دارا بيرون رفت و بر اسب نوبتى كه در دهليز بارگاه حاضر بود سوار شده روى بلشكرگاه خود نهاد و چون اسكندر بيرون رفت طايفهء بمحافظت وى نامزد كرد تا صيد در دام آمده باز از دست بيرون نرود و آنجماعت بخيمه وى رفته كسى را نديدند و دارا فوجى از عقب اسكندر فرستاد اما بگرد او نرسيدند و هرچند بلا از وى بخير گذشت اما اين حركت از جمله خطاهاى او بود و هيچ عاقل خود را بىضرورتى در مخاطر و مهالك نيندازد بالجمله ميان هردو پادشاه مهم از تيغ زبان به زبان تيغ خونفشان رسيد و چندمرتبه محاربه واقع شد و هربار شكست بر دارا ميافتاد و در كرت اخير دو كس از خواص دارا بزخمهاى متعاقب پادشاه خود را كشته پناه باسكندر بردند و ايرانيان از اين صورت آگاه شده سلاحها افكنده بامان پيش اسكندر رفتند و اسكندر پيش دارا رفته سر او را در كنار نهاد و سوگندان بر زبان آورد كه اين معنى موافق رضاى من نبود و اگر من آگاه شدمى جان خود را سپر تو ساختمى اكنون چون امكان تدارك ندارد وصيتيكه دارى بفرماى تا به آن قيام نمايم دارا گفت سه وصيت دارم اول آنكه دختر من روشنك را در حباله نكاح آورى و