مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

75

زينت المجالس ( فارسى )

زال فرامرز را بانتقام خون پدر تحريص نموده فرامرز لشكر بكابلستان كشيده پادشاه كابل را با چهل نفر از اقارب وى كشته جسد آنطايفه را بر آتش نهاده دود از دودمان برآورد و شغاد خود به زخم تير رستم بعالم ديگر انتقال كرد ذكر سلطنت بهمن بن اسفنديار چون مدتى از قتل اسفنديار برآمد گشتاسب قاصدى نزد رستم فرستاده بهمن را طلب نموده رستم شاهزاده را با تجملى كه ديدهء دوران نديده بود و در حوصلهء خيال نميگنجيد بايران فرستاده گشتاسب بهمن را وليعهد گردانيد بعد از اندك روزگارى راه سفر آخرت پيش گرفت مدت سلطنت گشتاسب صد و بيست سال بود و چون بهمن بر سرير سلطنت نشست ابواب عدل و احسان بر روى جهانيان گشاده در جور و اعتساف مسدود گردانيد و دست تصرف در اكثر معمورهء عالم دراز كرده از آنجهة او را اردشير دراز دست ميخواندند و بعد از تمكن در امر سلطنت عزيمت سيستان كرده فرامرز پسر رستم را بكين پدر بكشت و اقارب و عشاير او را بقتل آورد و زال را گرفته در قفس كرد و بعد از مدتى بشفاعت اركان دولت او را اطلاق فرمود بعد از آنكه صد و چهارده سال بدولت و اقبال گذرانيد لباس حياتش بمقراض اجل مقطوع گشت . ايام عمر بهمن اگرچه بهار بود * آخر ز جور گردش افلاك تيره گشت بهمن در وقت نزع وصيت كرد كه پسرش ساسانرا در امر سلطنت مدخل ندهند و دختر خويش هماى را كه از پدر حامله بود وليعهد گردانيده با اركان دولت گفت اگرچه رسم نيست كه زمام مملكت بزن سپارند اما هماى حامله است چونمدت حمل او بسر آيد اگر از وى پسر آيد پادشاه پسر او باشد اگر ولد پسر نباشد و دخترى از هماى متولد گردد به استصواب شما ملك را بهركه خواهد تسليم كند ذكر سلطنت هماى بنت بهمن چون هماى بر تخت كيانى نشست رسوم آباواجداد را احيا نموده با رعيت و سپاه باحسن وجهى زندگانى كرد و بعد از اندك فرصتى از ملكه پسرى متولد شد كه اشعه جمالش طپانچه بر رخسار آفتاب ميزد و صفاى ديدارش داغ رشك بر ديدار ماه مينهاد و ملكه وضع حمل خود را پوشيده داشته انديشيد كه اگر اينمعنى ظاهر گردد جميله ملك كه عروسى است عقيم جمال از وى پنهان كند لاجرم تابوتى ساخته اندرون و بيرون او را بقير اندوده و كودك را با مقدارى زر و جواهر در آنجا نهاده سر آن را استوار گردانيده در آب دجله انداخت و با اركان دولت گفت كه آنچه در زمان