مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

66

زينت المجالس ( فارسى )

دانست كه آنشخص گيو است او را پرسشى گرم كرده نزد مادر برد و همانشب فرنگيس و كيخسرو و گيو بر بادپايان هامون نورد سوار شده روى بايران نهادند روز ديگر اهل سياوش‌آباد را خبر شده قاصدى نزد افراسياب فرستادند و از فرار ايشان او را اعلام دادند و افراسياب جمعى را در عقب فرستاد اما بگرد آن سه سوار نرسيدند و چون كيخسرو بجيحون رسيد بواسطه مضايقه كشتىبانان در دادن كشتى و خوف رسيدن افراسياب اسب در آب رانده هر سه بسلامت از آنجا بيرون آمدند و چون ايرانيانرا خبر شد باستقبال شتافته فوج‌فوج بتقبيل ركاب ظفر انتساب مشرف ميگشتند و از قضيه سياوش ياد آورده زار - زار ميناليدند و بشكرانه وصول شاهزاده روى بر زمين مىماليدند و چون بدار الملك كيكاوس رسيدند كيخسرو به خدمت جد رفته كيكاوس گريانشده از تخت برخاست و نبيره را در پهلوى خود جايداده بروايتى بىتوقف امر او اعيانرا به بيعت او امر فرمود و بقول صاحب شاهنامه طوس خواست كه فريبرز كاوس را بسلطنت بردارد گودرزيان كيخسرو را بر تخت نشاندند و عاقبت كاوس گفت كه هركه قلعه بهمن‌دز و اردبيل را فتح نمايد شاه او باشد و آنقلعه بدست كيخسرو مفتوح شد و چون كيخسرو در امر سلطنت مستقل شد كيكاوس او را بر محاربه افراسياب تحريص نموده و كيخسرو چند نوبت لشكر بتوران كشيد و نوبت آخر در صحراى خوارزم افراسياب را شكستى رسيد كه ديگر جبرويرا ميسر نشد در آن غوغا كه تاج آن را گره بود * سرى برد از ميان گر تاج به بود و كيخسرو در عقب افراسياب بچين رفته خراج بر آنمملكت نهاده مجموع ديار تركستانرا تسخير نموده و افراسياب مدتى از خلايق روى پنهانكرده عاقبت در آذربايجان بتوسط زاهدى در دست كيخسرو گرفتار شد و كيخسرو خواست كه او را امان دهد اما گودرز بىرخصت كيخسرو بضرب عنق افراسياب اقدام نموده مدت ملك كيكاوس صد و پنجاه سال بود و زمان سلطنت كيخسرو شصت سال و بعد از قتل افراسياب باندك روزگارى كيكاوس وفات يافته فرمان كيخسرو بر شرق و غرب نافذ گرديد در آن اثنا هواى انزوا و اعتزال بر خاطر خسرو ايران استيلا يافته لهراسب را وليعهد ساخت و روى در بيابان نهاده و ديگر كسى از وى نشان نداد ذكر سلطنت لهراسب لهراسب نبيرهء برادر كيكاوس بود چون بر مسند سلطنت نشست مستوفيان و اصحاب ديوان نصب