مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

62

زينت المجالس ( فارسى )

سياوش با رستم گفت اين مهم بىفرمان كيكاوس ساخته نگردد چه ميترسم كه اگر بعد از آتمام صلح بر اين قضيه اطلاع يابد از ما برنجد و رستم تحف و هداياى افراسيابرا نزد كاوس برده صورت حال بازگفت كيكاوس متأثر و مضطرب گشته گفت زود بتزوير افراسياب فريفته شديد و به صد مجهول كه سر ايشان به مزد حجامى نيرزد از راه رفتيد وى آنجماعت را نزد شما فرستاده تا مؤنت ايشان از او مدفوع گردد وظيفه آنكه همين لحظه بازگردى و تحف افراسيابرا رد كنى و آنصد نفر را نزد من فرستى تا چوبهء دار را بوجود ايشان زينت دهم و لشكر بتوران برى و از عمارت و زراعت نشان نگذارى رستم گفت اى شهريار جمعيكه با ما جنگ نكنند ما با ايشان چگونه جنگ كنيم و ديگر آنكه سياوش عهدى كرده و پيمان بسته و پسر و اقرباى افراسيابرا بنوا گرفته و نقض عهد لايق حال ملوك و سلاطين نباشد و نيز اگر سياوش اينسخن بشنود آزرده گردد كاوس گفت اين همه بسبب غفلت و تهاون تو واقعشده رستم گفت من آنچه صلاح دولت و استقامت مملكت بود عرضكردم اگر شهريار بر اينمعنى اصرار خواهد فرمود ديگرى نزد سياوش فرستد اين پيغام به او رساند كه من اينسخن به او نميتوانم گفت كاوس گفت كفايت امور منحصر بوجود تو نيست . ايزد ز جهان برنگرفته است عنايت * گر زيد بشد عمرو كند كار كفايت رستم آزرده‌خاطر از مجلس برخاست گفت تصور تو آنست كه آنچه از من آيد از ديگرى نيز صدور خواهد يافت هيهات اينمعنى كى تواند بود اگر مرا تو ندانى فلك مرا داند * كه من كيم ز سر تيغ من چه كار آيد بهر قرون و بهر دهر چون منى نبود * بروزگار چو من كس بروزگار آيد آنگاه كاوس اشاره كرد تا طوس نوذر اين پيغام بسياوش رساند اگر او سر از فرمان برتابد خزانه و لشكر را بوى سپارد طوس ببلخ رسيده خزانه و سپاهرا به او داده گفت مردم افراسيابرا به تو نميدهم زيرا كه نميخواهم كه بسبب من جمعى كشته شوند و خون ايشان در گردن من بماند و ايشانرا نزد افراسياب فرستاده پيغام داد تا او را راه دهد كه از ولايت تركستان گذشته بولايت كشمير رود افراسياب در آن باب با پيران ويسه كه مشير صايب تدبير و وزير صاحب راى او بود مشورت نموده پيران افراسيابرا بتربيت سياوش تحريص نموده و افراسياب نامه نوشته انواع تفقد و دلجوئى بجاى آورده تعهدات