مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
60
زينت المجالس ( فارسى )
بدريد و از حرم بيرون دويد كيكاوس از استماع اينسخن پريشانخاطر شده سياوش را طلبيده گفت از تو سخنى غريب به من رسانيدهاند اگرچه ميدانم كه تو در رفتن بحرم راغب نبودى ليكن تو را منسوب ساختهاند بايد كه صورت راستى بر آينهء ضمير من جلوه دهى مصرع راستى آور كه شوى رستگار سياوش صورت واقعه را براستى تقرير كرده كيكاوس بسخن سودابه التفات ننمود و پسر را در اخفاى آن سر وصيت نموده گفت اين صورت به جهت سوء تدبير من روى نمود كه تو را بحرم فرستادم و سودابه چون ديد كه سنان تزوير او بر جوشن عصمت سياوش كارگر بيامد زنى حامله را كه بحرم آمدوشد مينمود مبلغى زر داد تا نوعى كند كه حمل وى ساقط گردد و آن عورت داروئى خورده بچه از وى بيكبار بيفتاد و سودابه در جوف ليل بر بستر افتاد كنيزان فغان بركشيدند و كيكاوس از خواب درآمده پرسيد كه باعث بر اين شورش چيست جوابدادند كه سودابه را حملى بوده و بواسطهء مزاحمت سياوش و مقاومت سودابه با وى جنين ساقط گشته و كاوس بر بالين سودابه رفته كنيزان دو بچه را در طشتى زرين نهاده به نظر شهريار عدالت شعار رسانيدند كيكاوس را از مشاهدهء آن حالت نسبت بسياوش شكى در دل افتاده باحضار منجمان فرمان داد و صورت حالرا با ايشان درميان آورده فرمود كه احتياط نمائيد كه اين بچهها از شكم سودابه و صلب او منفصل شده يا قضيه نوعى ديگر است منجمان بعد از ملاحظه اوضاع اختران و مشاهدهء دقايق كواكب هفت آسمان بر زبان آوردند كه از قواعد نجوم چنين وضوح مىپيوندد كه اين دو بچه نه از پشت شاهند و نه زين زنند * ز پشت يكى بدگهر ريمنند آنگاه نشان دادند كه مادر آن دو بچه زنى است به اين هيأت وصفت ملازمان بارگاه سلطنت به پيدا ساختن آن عورت مأمور شدند و او را بعد از تفتيش و تفحص پيدا ساخته به خدمت شهريار آوردند و بعد از تهديد و تخويف اقرار نمود كه اين دو بچه از آن منند و سودابه آغاز زارى كرده گفت اين زن را بزر فريب دادهاند يا از بيم رستم تهمتى چنين بر خود مىبندد و اين ستم كه در حق من روا ميدارى پاداش آنست كه از سر جان و خانومان گذشته خدمت تو اختيار كردم و موافقت و مرافقت تو بر مخالفت پدر گزيدم كه با وجود چنين ظلمى كه بر من رفته مرا تصديق نميكنى كيكاوس علماء را طلبيده با ايشان قرعهء مشورت گردانيدن گرفت آن جماعت گفتند كه اين محاكمه