مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
51
زينت المجالس ( فارسى )
با لشكر بسيار به اطراف جهان فرستاده كاوه مدت بيست سال گرد معموره آفاق برآمده و با هر پادشاهى كه محاربه نمود غالب آمده جهانرا از خاروخاشاك معاندان ملك مصفا گردانيد به خدمت فريدون بازآمد فريدون اصفهان را باقطاع او داد حكايت : آوردهاند كه فريدون سه پسر داشت و والدهء دو پسر او از دختر ضحاك بود و مادر يكفرزند او از احفاد جمشيد و هيچكدام از ايشانرا به اسمى موسوم نساخته بود تا روزى كه هر سه برادر از پيش پادشاه يمن كه بخواستگارى سه دختر او بدانموضع رفته بودند به طرف دار الملك پدر مىآمدند هريك به اسمى موسوم گشتند تفصيل اين اجمال آنكه فريدون كه در علم شعبده مهارتى تمام داشت به صورت اژدهائى سر راه بر اولاد گرفت پسر بزرك راه سلامت پيش گرفته از نزد اژدها تحذير نمود لهذا او را متسم بسلم گردانيد و طالع او برج حمل بود و قابل تدبير زحل و پسر اوسط دليرى نموده خواست كه بحرب اژدها قيام نمايد از اين جهة بتور موسوم شد و بطالع اسد و مستولى بر طالع مريخ و پسر كهتر كه مادرش از احفاد جمشيد بود با اژدها خطاب كرد كه اگر تو ندانسته قصد ما كردهء بدانكه ما فرزندان شاه افريدونيم و اگر دانسته جرأت كردهء باز گرد و الا به زخم شمشير بازگردى و چون وى نخست دست در حجت زده بدليل سخن گفت فريدون او را ايرج نام نهاد و طالع او برج سرطان بود و خداوند آن قمر بود هم در سرطان و چون هر سه پسر بسن تميز رسيدند مملكت روم را بسلم مسلم داشته ولايت ماوراء النهر را و تركستان بتور تفويض فرمود و واسطهء عقد عالم و بهترين مواضع كه عبارت از ايرانست بجهة ايرج ذخيره گذاشت اما در اين باب خطا كرد چه اين تدبير منجر بفساد عظيم شد زيرا كه برادران بزرگتر بر ايرج حسد بردند و بمخالفت پدر كمر بستند و فريدون ايرج را فرمود كه لشكر كشيده با ايشان محاربه نمايد اما ايرج از غايت سلامت نفس صلاح ذات البين را منظور داشته از پدر التماس نمود كه پيش برادران رفته در رضاى ايشان سعى نمايد فريدون ملتمس او را مبذول داشته چون با برادران ملاقات كرد آن ناجوانمردان بقتل برادر مبادرت نمودند سر او را نزد پدر فرستادند و پيغام دادند كه اين سريست كه سزاوار تاج ميدانستى چون فريدون ازينواقعه عظمى آگاهى يافت عقل و هوش را وداع كرد با ناله و زارى و گريه و سوگوارى همخانه گشت و زبان حالش بدينمقال مترنم بود :