مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

26

زينت المجالس ( فارسى )

سوسمار را بر زمين افكند و او بهر جانب روانشدن آغاز كرد حضرت رسول اللّه فرمود « يا ضبى اقبل » سوسمار برگشته به زبان فصيح عربى گفت : « اشهد ان لا إله الا اللّه و انك رسول اللّه » اعرابى چونصورت غريب مشاهده نمود ايمان آورد ، ديگر آنكه با عبد اللّه بن زبير گفت كه واى بر مردمان از دست تو و واى بر تو از دست مردم و اينمعنى كه فرمود واى بر مردم از دست تو اين بود كه ابن زبير سعى نمود تا عايشه ببصره رفته با امير المؤمنين على عليه السّلام مخالفت نموده بدان‌سبب چندين هزار سر بىتن شد و اينكه فرمود واى بر تو از دست مردمان اينبود كه حجاج بن يوسف بفرمان عبد الملك مروان به مكه آمده ابن زبير را محاصره نمود و بعد از تسخير مكه او را بقتل آورد و بر دار كرد معجزه ديگر : آورده‌اند كه روزى عمر بن خطاب و مغيرة بن شعبه همراه يكديگر بمجلس عرش اشتباه حضرت رسالت درآمده آنسرور از ايشان پرسيد كه مگر شما را با يكديگر دوستى و محبتى هست گفتند بلى يا رسول اللّه در راه ولاى تو فرمود كه غلام يكى از شما ديگريرا بكشد و عاقبت ابو لؤلؤ غلام مغيره عمر را بكشت . [ فصل‌سوم در ] كرامات اولياء « ذكر ابو اسحاق ابراهيم بن ادهم بن منصور بن نوح سامانى » از پادشاه‌زادگان آل سامانست و حاكم بلخ بود استاد ابو القاسم بشير نام او را در رسالهء خود بر همهء مشايخ مقدم داشته است آورده‌اند كه ابراهيم بن ادهم در ايام حكومت خود روزى به شكار رفته در عقب آهوئى بتاخت و مسافت موفور قطع كرد در آن اثنا آواز قائلى شنيد « ا لهذا خلقت » آخر ترا از براى اين كار آفريده‌اند گفت لا و اللّه از اسب فرود آمده روى در بيابان نهاده مقارن حال شبانى به دو رسيده جامهء زرنگار خود را به او داد و پشمينهء خشن ويرا گرفته درپوشيد و به خدمت يكى از اكابر رسيده اسم اعظم از او ياد گرفته مستجاب الدعوه شد عبد اللّه سورى گويد كه نوبتى با ابراهيم ادهم عزيمت شام كرديم در روزيكه بر هوا حرارت مفرط استيلا داشت بپاى درخت انار رسيده در سايهء آن استراحت نموديم و چون ثمرهء آنشجره ترش بود ابراهيم به خوردن آن التفات نفرمود از درخت آوازى برآمد كه « اكرمنا بان تأكل شيئا منا » يعنى به خوردن ثمرهء من مرا گرامى كن ابراهيم انارى از آندرخت باز كرده تناول فرمود و بجانب شام رفتيم و معابد و مساجد انبيا را زيارت كرده مراجعت نموديم و نوبتى ديگر نزول ما نزد همان درخت واقعشد آندرخت را ديديم كه از همهء درختان بلندتر و ميوهء آن شيرين و خوشگوار گشته بود و اكنون محل آسايش اوليا و اوتاد است و اينمعنى دور نيست چه اثر تابش آفتاب سنك سياه را لعل ميسازد