شهمردان بن أبى الخير رازى

169

روضة المنجمين ( فارسى )

باب ششم : دانستن نيكى و بذى و روا گشتن حاجت استاذ مختص ابو الحسن على نسوى رحمه اللّه رسالتى كرده است در استخراج ضمير بغايت اختصار و آنچ به كار بايذ بجاى آورذن ، ضمير اندر و نهاذه پس فصلى دو از آنچ او گفته است بعينه اندرين كتاب نبشتم و اين است . دانسته باذا خواجه را كى چون خذاوند دليل مسئله و دليل بر [ جايگاه ] حاجت بدست آورى كار آسان بوذ پس چون اين دو دليل را بدست آورده باشى ببايذ ديذن اگر اين دو دليل يكى اندر جايگاه حاجت بوذ و خذاوند حاجت اندر طالع بوذ و يا مقارن بوذ يكى را از اين دو دليل ، دليل كنذ كى حاجت روا گردذ مگر [ كى ] دليلان محترق بوند و يا هابط كى پس خلل اندر افتذ از بهر ضعيفى ايشان را و اگر « 1 » يكى ازين دو دليل بخذاوند طالع پيوندذ و يا خطّى بوذشان اندر جايگاه حاجت و يا پيوند دارذ بستارهء كى اندر جايگاه حاجت بوذ و يا خذاوند حاجت بخذاوند طالع پيوندد و يا ستارهء كى اندر طالع بوذ و ستاره را اندر طالع حظى بوذ حاجت روا گردذ . پس اگر ازين چيزها كى ياذ كرذيم هيچ چيز نبوذ و دليلان ساقط بوند و لكن از ميانشان ستاره [ ى ] بوذ كى نور يكى را نقل كنذ باز يكى حاجت روا گردذ پس اگر ناقل نحس بوذ بر دست مردى بذ كننده روا گردذ و اگر ناقل سعد بوذ بر دست مردى نيكوكار روا گردذ و اگر ناقل بدليلان از دوستى نگرذ حاجت روا گردذ به آسانى ، و اگر از دشمنى ( 153 ) نگرذ بدشخوارى و رنج روا گردذ و اگر هيچ ستاره [ ى ] نقل نكنذ نور هيچ دليل را با « 2 » يكديگر نگاه بايذ كردن تا هيچ ستاره هست كى نور هردو را جمع كنذ اگر روا بوذ كى دليلان را جمع النور بوذ . پس اگر برين گونه يا بى دليل كنذ كى حاجت روا گردذ بر دست مردى از جنس آن ستاره كى نور هردو دليل را جمع كند بر آن‌گونه كى ياذ كرديم از سعادت و نحوست و آسانى و دشخوارى و از نظر هردو دليل بناقل و يا بجامع از دوستى بوذ حاجت روا گردذ برضاى هر دو ، و اگر بيكى بدوستى نگرذ و بذان ديگر بدشمنى روا گردذ برضاى آنك دليلش بدوستى همىنگرذ بىرضاى آن ديگر ، و اگر هردو بدشمنى نگرند بىرضاى هردو روا گردذ و اگر

--> ( 1 ) . نسخه توبينگن « وگر » . ( 2 ) . نسخه توبينگن « بار » ، نسخه ملك « باز » ، نسخه مجلس و قاهره « بار » بدون نقطه .