شهمردان بن أبى الخير رازى
132
روضة المنجمين ( فارسى )
مسئله هژدهم « 1 » : خسوف قمر و كسوف شمس چگونه باشذ و چرا مدت گرفتن ماه بيشتر [ تواند ] بوذ [ ن ] از آفتاب جواب : بدانك گرفتن ماه باستقبال توانذ بوذن و گرفتن آفتاب به اجتماع . اما كسوف آفتاب آنست كى با ماه مقارنه كنذ و رأس يا ذنب با ايشان مجتمع [ بود ] يا نزديك و عرض ندارذ كى بذان جهت از راه آفتاب دور گردذ پس چون نور آفتاب بر ماه نتابذ و گفتيم كى تنهء ماه سياهست ما جرم ماه بينيم كى در زير او ايستاذه بوذ به حال خويش و در قدر عرض و مجاسده عقدتين نور آفتاب بتوانذ پوشانيذ كى چون شمس و قمر و عقده بهم آيند ضرورت جمله مركز اين دايرهها بر خطّى بوذ كى چشم ما بر آن گذرذ پس آن قدر كى انحراف دارذ تا بندگى نمايذ . و اما گرفتن ماه از سايهء زمين است و درست كردهاند [ برهان ] ، كى چون شمس قاعده بوذ و زمين در ميانه ، ( 117 ) نقطهء شكل مخروط صنوبرى او اى چون شكر طبرزد « 2 » بفلك عطارد رسذ و بيشتر « 3 » . پس هرگاه كى با آفتاب استقبال كنذ و سايهء جرم او در ميان دايرهء سايهء زمين افتذ اگر بزرگ بوذ و اگر خرد در قدر آن نور آفتاب ازو باز دارذ و تنهء خويش نمايذ . پس چون اندكى بگردذ از راستى مشرق سوى شمال يا جنوب گشاذه شوذ و اين را انحراف خوانند و ازين سبب گرفتن تمام [ او ] از سوى مغرب بوذ و آغاز گشاذن [ او ] از سوى مشرق بر حسب سير ستارگان و سبب آنك گرفتن آفتاب را مدت كمتر از قمر توانذ بوذن آنست كى قمر ببسيارى ازو كهترست و چون ادنى مايه « 4 » انحراف يافت گشاذگى پيذا آيذ و ماه از بهر آنك ببسيارى از زمين كمترست تا از سايهء [ جرم ] زمين جذا نشوذ نور نتوانذ پذيرفتن و اين بكسوفات تمام ظاهر شوذ . و اما سبب آنك قمر ، شمس را همىپوشانذ و ازو كهترست سبب از بصر و ديذن ماست چه ديذار بر زاويه همىروذ تا بنقطه [ ى ] رسيذن بر قدر دورى چه اگر يك انگشت فرا پيش چشم داريم كوهى بتوانذ پوشانيذن و چندانك انگشت دور تر داريم فزونتر نمايذ و پوشيذن او كمتر همىگردذ چى چون اين مانع بكوه پيوندذ چندانك جرم او بوذ از كوه توانذ پوشانيذن پس حال قمر چنين است كى منع كنذ ما را « 5 » از نور آفتاب ديذن .
--> ( 1 ) . هژدهم « ژ » با سه نقطه آمده است . در نسخهء قاهره : « هشدهم » ( 2 ) . در نسخهء اساس در زير « شكر طبرزد » با خط جديدترى نوشته شده است : « يعنى كله قند » ( 3 ) . جمله مفهم نيست . با خط جديدترى در دنبالهء « بيشتر » اضافه كردهاند : « بلكه تا بفلك زهره رود » ( 4 ) . يعنى اندك مايه ( 5 ) . نسخهء توبينگن : « امارا » در لهجه گيلكى نيز « امار » - امارا تلفظ مىكنند .