شهمردان بن أبى الخير رازى
123
روضة المنجمين ( فارسى )
فصل : بدانك اتصال از آن خيزد كى دو كوكب در دو برج باشذ هردو موافق يكديگر ، يا مخالف ، يا بعضى از مخالفت يا موافقت ، و چون برين جمله باشذ گويند اتصالى دارند از دوستى يا دشمنى و اگر [ كسى ] صورت بندذ كى اين اتصال پيوستن است بحظى با نگرستن از جايگاهى ، مجال انديشهء بوذ و از اينجاست كى ستاره چون مستقيم بوذ قوت تمام دارذ چى حركت او موافق بوذ با فلك خويش و چون راجع بوذ [ قوت او ] ضعيف باشذ چى حركت مخالف است و چون سبب رجوعت و استقامت معلوم شذ « 1 » در معنى اين سخن مصرّح و پيذا شوذ . مسئله نهم : شرف ستارگان چرا درين خانها نهاذند جواب : همچنانك در سبب ( 109 ) خانه ياذ كرذيم معلوم است كى نيّر مهتر شمس است و خذاوند روزست و چون ديذند كى اندر حمل آيذ روز فزونى گيرذ و طبع هوا گرمى ، پس شرف شمس حمل نهاذند از آن پس شرف مشترى طلب كردند كى سعد بزرگست و برجى بايست موافق طبع او و بر سمت رأس ما ، و زايد نهار ، برج سرطان يافتند و شرف مشترى كردند و چون از نيّر مهتر و سعد مهتر پرداخته شدند در نيّر دوم كى قمرست نگاه كردند و جايگاهى بايست كى بشمس نزديك بوذ و حوت نشايست كى در محاق خواستى رفتن ، و مقصود شرف آنست كى بغايت عزّ و قوّت بوذ ، برج ثور يافتند تا در اول ظهور و جذا گشتن از شمس باشذ بذين سببها شرف قمر ، ثور نهاذند و اما شرف زحل و مريخ هم بر آن جمله كى از بهر شمس و مشترى گفتيم كى برجهاى شرف زايد نهار « 2 » بايذ ، دو برج مقابله اين برجها گزيده شذ ، و گفتند چنانك شرف شمس اندر حمل است از بهر فزونى روز ، شرف زحل اندر ميزان بايذ ، از بهر فزونى گشتن شب ، كى زحل دليل تاريكى است ، و شرف مشترى اندر سرطان بوذ بر مقابلهء او شرف مرّيخ ، جدى نهاذند كى مشترى دليل جان و زندگانى است و مرّيخ دليل خون « 3 » و مرگ ، بماند شرف زهره و عطارد ، اندر زهره نگاه كردند و ديذند كى از شمس بيشتر از چهل و هفت درجه جذا نتوانذ بوذن و برج ثور شرف قمر بوذ بر خلاف توالى برج حوت يافتهاند و موافق طبع او از ترى ، پس شرف زهره برج حوت آمذ . و چون با عطارد
--> ( 1 ) . نسخهء قاهره : « گردد معنى اين مشرّح و پيذا شوذ ( 2 ) . نسخهء قاهره : « زايد النهار » ( 3 ) . نسخهء اساس : « خوف »