شهمردان بن أبى الخير رازى
117
روضة المنجمين ( فارسى )
مسئله دوم : نهاذ زمين چگونه است جواب : بدانك شكل زمين گردست و فلكها بذو محيطاند و قدرش بر « 1 » فلك البروج بخردى [ قدر ] نقطه [ ى ] است با دايره و گردى او چنانست كى از هيچ جانب تفاوت نكنذ و اين نشيبها و فرازها كى ما مىبينيم با ضافت با زمين ، او را از شكل خويش بنتوانذ گردانيدن چنانك مثلا خراطى گوى كنذ قطرش يك ارش بوذ و اگر مقدار يك ارزن يا مهر جايگاهى فزونى دارذ و جايگاهى نقصان هيچ دو ( 104 ) پيذا نيايذ و اثرى ننمايذ و آنچ گفتيم كى زمين بر فلك البروج قدرى ندارذ آنست كى اگر زمين را [ حس ] بر افتاذى مادام يك نيمه از آسمان پيذا نبوذى و لختى بپوشانيذى « 2 » . پس چون هميشه يك نيمه از آسمان پيدا بوذ زبر زمين و يك نيمه زير و آن شش برج است فروذ زمين معلوم شذ كى قدر [ ى ] ندارذ و جمله زمين بر دو قسم « 3 » است . نيمه زيرين جمله آب دارذ و آباذان نتوانذ بوذن كى از سوى جنوبست و اين يك نيمه برترين ، همچنين به دو قسم است يك نيمه كى با مغرب است جمله آب دارذ و جانور آنجا نتوانذ بوذ [ ن ] مگر آبى آن يك ربع كى ماند ، بعضى آنست كى از سرما درو مقام نشايذ كرد [ ن ] كى بنزديك شمال پيوستست باقى بر هفت قسمت كردند و هريك را اقليم نام نهاذند . تفاوت هر اقليمى بر يك ديگر نيم ساعت درازى روز بوذ . مسئله سيّم : مشرق و غرب كذام است و سير ستاره چگونه است جواب : اين دو شبانروزى كى ما همىبينيم گردش فلك الافلاك است مشرق آنست كى او از آنجانب برمىآيذ مغرب جاى فرو شذنش و اين آنست كى معاينه از دور شبانروزى مىبينم اما سير ستارگان بخلاف اين است كى جمله از مغرب سوى مشرق مىروند لكن ما براى العين نتوانيم ديذن و چنان دان كى فلك الافلاك چون چرخى بتاب همىگردذ و برو چند مورچه همىروند كژ « 4 » يا راست ما جز گردش چرخ نتوانيم ديذن و اما بتجربه باز جايگاه
--> ( 1 ) . نسخهء قاهره : « با » ( 2 ) . جمله روشن نيست . ( 3 ) . نسخهء قاهره : « قسمت » ( 4 ) . « كژ » با سه نقطه .