شهمردان بن أبى الخير رازى
108
روضة المنجمين ( فارسى )
ستاره كه روشنى ازو كمتر دارند و هرسه بر خطى راست ايستادهاند و از پس او ستارگان عقاباند و چهار ستاره مانند مربعى كه ايشانرا صليب خوانند و منجمان دولفين [ گويند ] و برابر نسر طاير در شمال نسر الواقع است و آن ستارهايست روشن و دو ستاره از پس ( 94 ) او روند خرد و بر نهاذ مثلثىاند متساوى الاضلاع و عوام ديگدان خوانند و چون اين هردو نسران بر قاعده بوذ ستاره [ ى ] سرخ بديشان به پيوندد از سوى مغرب بر نهاذ مثلّثى فراخ رأس الحوّا خوانند و چهار ستاره بر پهنا نهادهاند فوارس خوانند و پاره از مجرّه از اينجا گسسته شوذ و بر او چند ستاره ايستادهاند از مشرق سوى مغرب ، اول كى از پس نسر واقع بوذ منقار دجاجه است و در زبر او بر راستى سوم ستارهايست كه صدر الدجاجه خوانند و از جمله ستارگان فوارس است و در زير او بر كرانه مجرّه بزرگ بر راستى او ستارهايست بر دنبال دجاجه ردف خوانند . بلده : گشادگى است و زين سبب ببيابان تشبيه كنند و آن ستارگان كه بر كرانه او باشند قلاده را مىخوانند . سعد ذابح : دو ستارهاند روشن و دورى ميانشان قدر يك ارش بوذ و ستاره [ ى ] از ايشان خردتر اندر هردو پيوندذ و بسوى شمال بيشتر گرايذ . سعد بلع : دو ستارهاند ميانشان قدر يك ارش بوذ و شمالى روشنتر است . سعد سعود : دو ستارهاند بر پهنا نهاده دورى ميانشان قدر يك ارش بوذ . سعد اخبيه : چهار ستارهاند بر مثال پاى بط ، سه چون مثلثى و چهارم كه سعد است در ميان مثلث . فرغ اوّل : دو ستارهاند روشن و بسوى شمال گرايند . فرغ دوّم : دو ستارهاند روشن و هر چهار را دورى از يكديگر قدر يك نيزه بوذ و بر مربعى « 1 » نهاذهاند اول از فرغ اول سرة الفرس خوانند و دوم را جناح ( 95 ) و اوّل را از فرغ دوّم متن الفرس گويند و دوم را منكب . رشا « 2 » : چند ستاره [ اند ] كه از پس فرغ مؤخر روند [ و ] بر صورت شكم ماهىاند و اين آن ماهى خرد است كه در صورت المراة المسلسة در شكم ماهى بزرگ بوذ .
--> ( 1 ) . در نسخهء اساس : « بر هر مربعى » ( 2 ) . رشا - بطن الحوت