شهمردان بن أبى الخير رازى

50

روضة المنجمين ( فارسى )

باشد ] و برحسب آن در ابتدا و ميانه و آخر بر اندكى و بسيارى حكم كنند و نيز بينند باوّل شب نوزدهم تا قمر اندر كذام برج است آن طالع سال دانند . صوم نينوى : چنين گويند كه نينوى نام ده يونس عليه السّلام است كه بيونان از شكم ماهى بيرون آمذ و مدّت سه روز روزه دارند و هميشه ابتدا روز دوشنبه بوذ و بيست و يك روز پس از روزهء بزرگ . فصح : روز پنجشنبه بوذ از پس سعانين ، و اين آن روز است كه مىگويند عيسى عليه السّلام و حواريان را از بهشت مائده آوردند و معنى فصح رستگارى خواهند . ماعلثا : آن روز است كه ترسايان در هيكل و كليسا شذند از صحرا و آخر تشرين الاوّل بوذ . سلاق : روز پنجشنبه بوذ چهل و دو روز گذشته از روزه گشادن و گويند آن روز است كه عيسى عليه السّلام بر آسمان رفت و شاگردان [ خويش ] را وعده داد بروح القدس فرستادن . سبار : بيست و يكم روز از زادن عيسى عليه السّلام [ است ] و چهارم كانون الاوّل و درين روز مريم را ( 44 ) عليها السّلام بشارت دادند بروح القدس . فنطيفسطى : روز يكشنبه بوذ پنجاه روز از فطر گذشته و گويند آن روز است كه عيسى ، روح القدس ، بحواريان فرستاد چنانك وعده كرده بوذ چون بر آسمان خواست رفتن ، پس حواريان هريك بولايتى رفتند و بياموخته بالهام ، عبارت آنجا يافته و بذان زبان و عبارت سخن گفتند . فتادن جمرها : گويند از آسمان هر سال سه جمره بيفتد اوّل ، هفتم شباط يك تف بر زمين آيذ تا گرم شوذ و سقوط جبهه بوذ از منازل قمر . دوم ، چهارده روز گذشته از شباط كه يك بخار اندر آب افتذ و گرم گردانذ و سقوط زبره بوذ . سوم ، بيست و يكم از شباط بخارى و تپش اندر درختان افتذ و سقوط صرفه بود و ميان هريك هفت روز باشذ . روزهاء عجوز : پنج روز [ بود ] و ابتدا از بيست و ششم شباط بوذ و درين روزها سرما باشذ و گويند كه در آن روزگار بوذ كه قوم عاد هلاك شدند از سرما و الّا پيرزنى كه نماند « 1 » و عرب گويذ اشتقاق اين لفظ عجز است آخر زمستان .

--> ( 1 ) . نسخه قاهره : « الّا پيرزنى بماند »