محمد غازي ملطيوي

56

روضة العقول ( فارسى )

ظلف و وفور تقزّز مربح . بط گفت : سبب ايهام و موجب اين الهام چيست ؟ روباه جواب داد كه شوهرت ترا بدين نظافت باطن و لطافت ظاهر پشت‌پاى زد و زنى ديگر بخواست . مرا حقوق ممالحت و حق مجاورت بر اين اعلام مستحث آمد . بعد از چندين حقوق صحبت و حقّ مصافحت ، ترا خدمت چنان سليطهء بىستر و فاحشهء بىعفّت فرمايد كردن . و تو مادر اطفال آن غرّ بىحفاظ و ضجيع آن وغد بىدين مدّت مديد بوده‌اى . بط گفت : شوى خداوند زن و حاكم مطلق اوست . هرچه از او صادر گردد ، انقياد آن از مواجب و ارتسام آن از فرايض بايد دانست . روباه گفت : چون آن مخفر ذمام و ناقض عهد ، رفض ديانت و ترك امانت جايز داشت و ديگرى را بر تو اختيار كرد ، تو نيز شوى ديگر بخواه . فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ . بط گفت : از من اين حركات نامرضى و قصد ناواجب نيايد كه من با وى عهد كرده‌ام و ميان ما اسباب تألّف و قاعدهء تعوّد ممهّد شده است ، و فضاى خاطرم مغرس و داد و مركز اتّحاد او گشته . شعر ألذّ من الصّهباء بالماء ذكره * و أحسن من يسر تلقّاه معدم [ a 23 ] روباه گفت : در به دو كار پيش از تيسير ملاقات و حصول مباسطت با وى متعوّد نبودى . بعد از آن اين شعف حاصل و اين ولا راسخ شد . اگر با ديگرى مجالست رود و معانقت در ميان آيد ، خواطر به صغو گرايد و در بواطن و داد مركوز شود . بط از آنجا كه فتور راى و قصور فهم او بود ، در آن فلتات بىوجه و ترّهات بىاصل مغرور شد . او را گفت : شوهرى لايق و جفتى موافق كجا ياوم . روباه جواب داد كه شاه بطان شما را ديده است و بر تبختر و تلطّف تو مفتون شده ، و مىگفت : اگر ممكن بودى كه او در حريم ما استذرا كردى و به ذروهء ولاى ما توقّل نمودى ، او را بر مخدّرات ديگر ترجيح نهادمى ، و سعادت و رغادت او بغايت